مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية

957

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )

--> ( 956 - 1 ) جناب امّ كلثوم فرمود : « يا ابن الطّليق ! اعرض عن هذا رضّ اللَّه فاك يا ويلك يا ملعون هذه إماؤك ونساؤك وراء السّتور عليهنّ الخدورُ وبناتُ رسول اللَّه صلى الله عليه وآله على الأقتاب بغير وطاء ينظرُ إليهنَّ البرُّ والفاجرُ ويتصدّقُ عليهنَّ اليهودُ والنّصارى » . همانا أبو سفيان ، جدّ يزيد را عباس ، عمّ پيغمبر در روز فتح مكّه شفاعت كرد . رسول خدا صلى الله عليه وآله محض رعايت شفاعت عباس أو را رها گردانيد . از اين‌رو أو را طليق مىخواندند وجناب امّ كلثوم در اين‌جا مىفرمايد : « اى پسر طليق ! از اين سخن روى برتاب كه دهانت را خداى درهم شكند . واي بر تو اى ملعون ! اينك زنان وكنيزان خود را در پس پرده محجوب ساخته‌اى ودختران رسول خدا بر قبه‌هاى شتران برهنه سوارند . نظر مىكنند بر ايشان بر وفاجر وتصدق مىدهند به ايشان يهود ونصارى ! » يزيدِ پليد خشمناك شد وبه چشم آغيل 1 در آن حضرت نگران شد . چون عبداللَّه بن عمرو بن العاص اين خشم وكين را از وى مشاهدت كرد ، چنان معلوم ساخت كه به آهنگ قتل آن مخدره است . پس از جا برخاست وسر أو را ببوسيد وگفت : « إنّ الّذي كلّمتك ليس بشيء تأخذ به » ؛ « اين سخن را كه با تو بگذاشت ، از آن كلماتش نبايد انگاشت كه منشأ مؤاخذه ساخت ! » وآن خبيث را خاموش گردانيد . راقم حروف گويد : چنان مىنمايد كه اين داستان در مجلس ابن زياد گذشته باشد ؛ چنان‌كه از اين پيش به تقريبي مسطور افتاد . 1 . آغيل بر وزن قابيل ، نگريستن از گوشهء چشم باشد ، از روى خشم وغضب . سپهر ، ناسخ التواريخ حضرت زينب كبرى عليها السلام ، 2 / 379 - 380 از أبو مخنف نقل كرده‌اند كه جناب امّ كلثوم فرمود : « بشارت باد تو را اى يزيد به آتش وعذاب دردناك روزگار قيامت ، در آن روز كه حاكم خداوند است وخصم تو جدّ ما وزندان ، جهنم است . » يزيد گفت : « اى امّ كلثوم ! اگر به جهنم هم بروم ، همانا به آرزوى خويش رسيده‌ام وبه آنچه اميد داشته‌ام ، كامياب شده‌ام وبه آنچه كأم من بوده ، قلم جارى شده است وكينه‌هاى جنگ بدر وقصاص‌هاى روز أحد را وآنچه را كه پدر شما علي بن أبي طالب نسبت به پدران واسلاف ما به پا آورد به جا آورده‌ام . » بعد از آن گفت : « اى امّ كلثوم ! سوگند به خدا اگر زن نبودى ، گردنت را مىزدم . » إلى آخر الحكاية . معلوم‌باد ، چنان مىنمايد كه اين‌داستان نيز بعضي در مجلس ابن‌زياد گذشته وپاره‌اى در دمشق روى داده باشد . چه از پايان‌خبر وكلمات‌مردم در حقّ علىبن الحسين عليهما السلام كه اين‌طفل صغير است ، مشهود مىشود . ونيز در بحر المصائب واز شيخ حسن طوسي در كامل بهايى وبعضي كتب اخبار مسطور است كه يزيد را مسخره‌اى بود كه أو را ظهير مىناميدند ويزيد به حضور أو سخت مسرور بود ويكى روز كه يزيد سرها واسرا را در مجلس خويش حاضر ساخته بود ، ظهير در ايشان نگران شد وامّ كلثوم را از يزيد خواستار شد . يزيد شرمسار وخاموش شد وبه قولي أو را زهير عراقي مىناميدند وبه امّ كلثوم نظر كرد . آن‌گاه رو به يزيد آورد وگفت : « يا أمير المؤمنين ! هب لي هذه الجارية » ؛ « اى أمير ! اين جاريه را به من بخش ! » واز اين سخن ، امّ كلثوم را اراده كرده بود .