مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية

906

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )

أمّ كلثوم عليها السلام وسماعها رثاء ملك من ملوك الجنّ « 1 »

--> ( 1 ) - أبو مخنف از امّ كلثوم حديث مىكند كه : بعد از قتل حسين ، شنيدم كه گوينده‌اى اين شعر گفت ؛ اما أو را نديدم : واللَّه ما جئتكم حتّى بصرت به * بالطَّفِّ منعفر الخدّين منحوراً وحوله فتية تدمى نحورهم * مثل المصابيح يغشون الدُّجى نوراً وقد ركضت ركابي كي أصادفه * من قبل يلثم وسط الجنّة الحورا فردَّني قدر واللَّه بالغه * وكان أمر قضاه اللَّه مقدوراً كان الحسين سراجاً يستضاء به * واللَّه يعلم أنِّي لم أقل زوراً 1 امّ كلثوم مىفرمايد : « أو را سوگند دادم كه چه كس باشى ؟ » گفت : « ملكي از ملوك جنّم ، با قوم خويش آمدم كه حسين را نصرت كنم . وقتي رسيدم كه أو را كشته ديدم . » بالجملة ، ساعتي جهان را غبرتى سودا نهنبن 2 بود وصرصرى حمرا 3 وزيدن داشت ومردم منتظر عذاب ومترصد عقاب بودند تا ظلمت منقشع 4 وتاريكى مرتفع شد . » 1 . به خدا سوگند ، نديدم شما را تا اين‌كه حسين را در دشت كربلا كشته ديدم كه به صورت بر خاك افتاده بود ودر أطراف أو ، جوانانى كه خون از گلوى آنان جارى بود . نور صورت آنان مانند چراغ‌ها در تاريكى مىدرخشيد . من مهميز زدم كه قبل از كشته شدن أو وروانه شدنش به بهشت جاويدان ومعانقه با حور العين بدو پيوندم ؛ ولى قضا وقدر الهى مانع شد . حسين مشعل افروخته‌اى بود كه بدان راهيابى مىشد وخدا مىداند كه من سخن زور نگفته‌ام . 2 . غبرت سودا : گرد وخاك سياه . نهنبن : سرپوش . 3 . صرصر حمرا : تندباد سرخ . 4 . منقشع : زايل ، برطرف . سپهر ، ناسخ التواريخ سيّد الشهدا عليه السلام ، 2 / 393 - 394 ، ناسخ التواريخ حضرت زينب كبرى عليها السلام ، 1 / 231 أبو مخنف از امّ كلثوم حديث كند : بعد از قتل حسين شنيدم كه گوينده‌اى اين اشعار بگفت ولى أو را نديدم : واللَّه ما جئتكم حتّى بصرت به * بالطَّفِّ منعفر الخدّين منحوراً وحوله فتية تدمى نحورهم * مثل المصابيح يغشون الدُّجى نوراً وقد ركضت ركابي كي أصادفه * من قبل يلثم وسط الجنّة الحورا فردَّني قدر واللَّه بالغه * وكان أمر قضاء اللَّه مقدوراً كان الحسين سراجاً يستضاء به * واللَّه يعلم أنِّي لم أقل زوراً امّ كلثوم مىفرمايد : أو را سوگند دادم : « چه كس باشى ؟ » گفت : « ملكي از ملوك جن باشم ، با قوم خويش آمدم كه حسين را نصرت كنم وقتي رسيدم كه أو را كشته ديدم . » محلاتى ، رياحين الشريعة ، 3 / 246 - 247