مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية

704

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )

--> غير مأمون است . واين حديث ، في نفسهِ محل اختلاف است . چه ، گاهى چنان مىنمايد كه أمير المؤمنين عليه السلام خويشتن ، دختر خويشتن‌را به‌عقد عمر بست وگاهى گويند آن حضرت از درِ اختيار وايثار در اين امر اقدام نفرمود . بعضي گويند كه عمر را از امّ كلثوم فرزندى زيد نام پديد شد . آن وقت پاره‌اى گويند كه از زيد بن عمر عقب بماند وبعضي گويند كه زيد به قتل رسيد واز وى عقب نماند . بعضي هم گويند كه زيد ومادرش هردو به قتل رسيدند وبرخى گويند كه مادرش بعد از زيد بماند . بعضي گويند كه عمر أو را چهل هزار درهم مهريه نهاد وپاره‌اى گويند كه چهار هزار درهم در صداقش مقرر داشت . بعضي صداقش را پانصد درهم نوشته‌اند . وهم راقم حروف را به نظر رسيده است كه چون عمر خواست 40 هزار درهم در صداق گذارد ، قبول مزاوجتش را نكردند وگفتند : « در صورتي كه به اين امر اقدام شود ، صداقش از صداق حضرت فاطمه ( سلام اللَّه عليها ) افزون نبايد بود . » اين اختلاف گوناگون موجب ابطال خبر وحكايت مىشود . وبعد از اين جمله ، در صورتي كه اين خبر به وقوع وصحت مقرون باشد ، در توجيهش دو وجه أقامت مىتوان كرد كه با مذهب وعقيدت مردم شيعي نيز منافى نباشد ؛ يكى اين‌كه : صحت نكاح به همان وجود ظاهر اسلام كه عبارت از شهادتين واداى نماز به جانب كعبه معظمه واقرار به جمله شريعت است ، صورت مىبندد واگر چند مناكحه آنان كه ايمان استوار دارند ، أفضل وبا آن كس كه به همان تكليف ظاهر اسلام منضم است ، مكروه مىباشد . لكن گاهى چنان مىشود كه به سبب ضرورت ووجود كلمهء اسلام ، اين كراهت نيز مرتفع مىشود وچون أمير المؤمنين عليه السلام به سبب آن تهديد وتواعد كه با آن حضرت دادند ، به قبول اين كار اضطرار يافت ، چه بر جان خود وشيعه خود در اين امتناع بيمناك بود ، ضرورت أجابت كرد . چنان‌كه گاهى پيغمبران مثل حضرت لوط عليه السلام به اظهار كلمهء كفر به سبب رفع مفسدتى عظيم ناچار مىشدند . أو مىفرمود : « هؤلاء بَناتي هُنّ أطهرُ لكُم » وآن كفار گمراه را كه خداى به هلاك آنان فرمان كرده بود ، دختران خويش را در معرض عقد در مىآوردند تا با پسران در نياميزند ورسول خداى صلى الله عليه وآله دو دختر خود را قبل از بعثت با دو تن كافر بت‌پرست عتبة بن أبي لهب وأبو العاص بن الربيع تزويج فرمود وبعد از بعثت ، در ميان هردو با هردو مفارقت افكند . وهم مجلسي أعلى اللَّه مقامه مىفرمايد : بعد از انكار كردن عمر ، نص را وظهور عداوت أو با أهل بيت عليهم السلام قول به جواز مناكحت أو بدون ضرورت يا حصول تقيّه مشكل مىنمايد واين‌كه شيخ مفيد أصل اين واقعه را انكار مىنمايد ، براي بيان آن است كه از طرق أهل بيت بعيد است ؛ وگرنه بعد از ورود اين جمله ، اخبار در وجود اين مناكحت انكارش عجيب مىنمايد . وهم از حضرت أبى عبداللَّه عليه السلام مروى است : « إنّ عليّاً لمّا توفِّي عمر أتى أمّ كلثوم فانطلق بها إلى بيته » . -