مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية
20
موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )
--> مخدرات سرادق احترام در منزلي بدون سقف جاى دادند كه : « لا يكفيهنّ من حرّ ولا يقيهنّ من برد حتّى تقشّرت وجوههنّ » ؛ يعنى : آن منزل نه ايشان را از حرارت آفتاب ونه از برودت هوا پاسبان بود ، چندانكه چهرههاى ايشان پوست بيفكند ، واين خبر مدت مكث ايشان را مىرساند ونيز چنان مىرسد كه علي عليه السلام را از جناب فاطمهء زهرا دخترى بوده است ، فاطمه نام كه شايد امّ كلثوم همان است . وبه روايت فاضل كاشفي ، آل اللَّه را صبحگاه از آن سوى كه ازدحام خلق بود ، به شام وارد كردند وهنگام غروب بهسراى يزيد رسيدند وآنوقت ممكننبود ايشان را بر وى درآورند . لا جرم اسراى آلرسول خداى را در خرابه مسكن دادند . وبه روايت طبرسى وبعضي ديگر ، در روز اوّل شهر ربيع الاوّل سر مبارك حسين عليه السلام را به دمشق درآوردند واين روز براي بنى اميّه عيد شد . راقم حروف گويد : اگرچه به صراحت نمىتوان گفت كه در چه ماه وچه روز وارد دمشق شدهاند ، لكن آن روايت كه از كامل بهايى است ، تواند بود كه به صورت وطريق عقل وعادت نزديكتر باشد . وروايت ابناثير در تاريخ الكامل كه ابن زياد أهل بيت را در زندان افكند وخبر ايشان را به يزيد مكتوب نمود ؛ إلى آخر الخبر مؤيد اين مطلب است ؛ چنانكه در ذيل كتاب امام زين العابدين عليه السلام در ضمن پارهاى تحقيقات نيز به اين خبر أشارت رفته است ؛ واللَّه اعلم بالصواب . ودر بحار الأنوار نيز از كتاب مناقب از أبو الفرج بن جوزي بعضي اشعار به حضرت زينب منسوب است ونيز پارهاى روايات در عبور دادن أهل بيت را از محلهء جهودان وآزار أهل بيت أطهار در بحر المصائب نگارش رفته است . وهم در آن كتاب از كتاب رياض المصائب مرقوم شده است كه جناب زينب خاتون در چنان حالت بر سر مبارك برادرش حسين صلوات اللَّه عليهما نظر كرد وآهى از دل بركشيد وعرض كرد : « يا أخا ! انظر إلينا ولا تغمض عينك عنّا ونحن بين العدى يفعلون بنا ما ترى ؛ اى برادر ! به ما بنگر وديده از ما مپوش با اينكه ما در ميان اين دشمنان نابكار گرفتار وبه اين ظلم وستم كه مىنگرى دچاريم » ؛ والعلم عند اللَّه تعالى . از خبر ابن جوزي وبيان قرائت اشعارى كه نسبت به يزيد ملعون دادهاند ، چنان معلوم مىشود كه در آناوقات كه اهلبيت أطهار ورؤوس مقدسه كثير الأنوار را به دمشق مىآوردند ، آن خبيث ملعون در جيرون جا داشت كه نام نزهتگاهى است در دمشق ويزيد أكثر أوقات در آنجا به عيش وسرور مىپرداخت وچنانكه حموى گويد ، سقفي مستطيل بوده است كه بر ستونها برافراخته بودند واطرافش عمارت مسقف ودر پيرامونش مدينهاى است . تواند بود براي ديدار ورود أسارى ورؤوس شهدا به آن عمارت رفته است . سبط بن جوزي از زهرى روايت كند كه چون سرها را بياوردند ، يزيد در منظر خود جيرون جا داشت . چون سرها را بديد ، اين شعر از خويشتن قرائت كرد : لمّا بَدتِ تلكَ الحُمُولُ وأشرَقَت * تلكَ الشُّموسُ على رُبا جَيرونِ نعبَ الغُرابُ فقلتُ صِح أو لاتصِحْ * فلقدْ قَضيتُ منَ الغَريمِ ديُوني -