مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية
287
موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )
رؤية السيِّدة زينب أمّها الزهراء عليهما السلام في المنام « 1 »
--> ( 1 ) - خواب ديدن عليا مخدره زينب ، مادرش فاطمهء زهرا عليها السلام در الطراز المذهب از بحر المصائب نقل مىكند : روزى حضرت عليا مخدره زينب به نزد حضرت سيّد سجاد آمد . حضرت چون چشمش به آن مخدره افتاد ، فرمود : « اى عمه ! ديشب در عالم رؤيا چه ديدى واز مادرت فاطمه چه شنيدى ؟ » آن مخدره عرض كرد : « تو از تمامت علوم آگاهى . » آن حضرت فرمود : « چنين است ومقام ولايت همين است . اما من مىخواهم از زبان تو بشنوم وبر مصيبت پدرم بنالم . » عرض كرد : « اى فروغ ديدار بازماندگان ! چون چشمم قدرى آشنا بهخواب شد ، مادرم زهرا را با جامهء سياه وموى پريشان نگران شدم كه روى وموى خود را با خون برادرم رنگين ساخته بود . چون اين حال بديدم ، خويشتن را برپاى مباركش بيفكندم وبه گريه وزارى صدا بركشيدم واز آن حال پر ملال پرسيدم . » فرمود : « اى دختر من ، زينب ! اگرچه در ظاهر با شما نبودم ؛ ليكن در باطن با شما بودم واز شما جدا نبودم . مگر خاطر ندارى كه عصر روز تاسوعا كه برادرت را از خواب برانگيختى ، بعد از مكالمات بسيار ، برادرت گفت : جد وپدر ومادر وبرادرم بيامده بودند . چون باز مىشدند ، مادرم وعدهء وصول از من بگرفت . اى زينب ! مگر فراموش كردى شب عاشورا را كه نالهء « وا حسناه ! وا حسيناه ! » از من بلند شد وتو با امّ كلثوم مىگفتى كه صداى مادرم را مىشنوم ؟ همانا در آن شب با هزار رنج وتعب در أطراف خيمهها مىگرديدم وناله وفرياد مىزدم واز اين روى بود كه برادرت حسين به تو گفت : « اى خواهر ! مگر صداى مادرم را نمىشنوى ؟ اى زينب ! مگر در وداع بازپسين فرزندم حسين وروان شدن أو سوى ميدان من همى خاك مصيبت بر سر نمىكردم ؟ اى زينب ! چهگويم از آن هنگام كه شمر خنجر بر حنجر فرزندم حسين نهاد ؟ ! سرش را در دامن داشتم وحيران ونگران بودم كه سر فرزندم حسين را بر نوك سنان برآوردند . اى زينب ! اى دختر جان ! من چه گويم از آن وقت كه لشكر از قتلگاه به سوى خيمهگاه روى نهادهاند وشعلهء نار به گنبد دوار برآوردند ؟ اى دختر محنترسيدهء من ! همانا در نظاره بودم كه مردم كوفه با آن آشوب وهمهمه وولوله خيمهها را غارت كردند وآتش در زدند وجامههاى شما را بردند وعابد بيمار را از بستر به زمين افكندند وآهنگ قتلش كردند وتو نالان وگريان ايشان را باز مىداشتى وهنگامى كه شما را از قتلگاه عبور مىدادند ، تمامت آن حالت را من نگران بودم وآن چهار خطاب به جد وپدر ومادر وبرادر همى استماع مىكردم وأشك حسرت از ديده مىباريدم وآه جانسوز از دل پر درد بر مىكشيدم . اى دختر جان من ! خون حسين است كه بر گيسوان من است ودر همهجا با شما بودم خصوصاً هنگام ورود به شام ومجلس يزيدِ خونآشام ورفتار وگفتار آن نابه كار بدفرجام . » عليا مخدره زينب مىفرمايد : « عرض كردم : اى مادر ! از چه روى اين خون را از موى وروى پاك نفرمايى ؟ » -