مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية

235

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )

--> درجه كلال وملال بينا وبا آن كوه غم واندوه با آن خيام آتش گرفته وأموال منهوبه وفقدان لوازم معيشت وآسايش با آن شدت ألم وفرسايش بر آن اشتران بىجهاز 3 سوار وحجت خداى را بغل جامعه وآن بدن عليل روان وبر بدن بىسر حجت خداى عبور كنند . وانقلاب روزگار به آن مقام ارتسام گيرد كه امام زين العابدين عليه السلام را حالت بگردد ودر أحوال أو كه قلب عالم امكان است ، انقلاب افتد به آن درجه كه حالت جان سپردن مشهود شود واين مخدرهء عظما در اين حال وچنين مقام به تسلى امام زمان زبان برگشايد وچنان حديثي طويل را كه امامش از نخب مخزونه مىشمارد ، بگذارد . با اين‌كه در آن حال نيز در چه حال باشد : يك‌جا بر كشتگان در نظاره باشد ؛ يك‌جا با معاندان در گذاره ؛ يك‌جا در أسيران وأحوال ايشان در شراره ، ونيز در تمامت اين‌اوقات هرگز سخنى جز از در جلالت وعظمت واستغنا نفرمايد ؛ وهيچ از مقام سلطنت وعلوّ منزلت فرود نيايد ، ودر حال ملاقاة أهل كوفه با آن حالت اسيرى ورنجورى وصدمت وزحمت به هيچ‌وجه در أركان قدرت وبضاعت وحشمت وهيبت واستطاعتش ثلمه نيفتد ودر ميان آن ازدحام وآن مردم فتنه‌جوى كينه‌پوى وسپاه ابن زياد به آن‌گونه خطبه مباركه زبان برگشايد ؛ با اين‌كه سرهاى برادران وبرادرزادگان واعوانش برفراز نيزه‌ها وبازماندگانش به آن حالت سخت برفراز شترها واطرافش آراسته به گروه اشقيا وسپاه اعدا باشد . وگذاره‌اش به مجلس ابن زياد ونظاره‌اش بر گروهان گروه مردمان خبيث وپليد وزبان مباركش به آن فصاحت وبلاغت واستقامت نمايش جويد . وچنان خطبه‌اى را كه فصحاى بلاغت‌آثار وبلغاى فصاحت شعار از اتيان شطرى بلكه سطرى عاجزند به آن تسلط وقدرت بيان فرمايد ودر ضمن آن مراتب شهدا ومقامات سيّد الشهدا را باز نمايد ومرتكبين آن اعمال ناخجسته منوال را به آن‌گونه توبيخ وملامت نكوهش فرمايد ومآل حال ايشان را باز نمايد وشأن ايشان را در روى ايشان توضيح فرمايد وثواب شهدا وعذاب قتله را مكشوف گرداند وآن خطبهء مباركه را به آيات وأمثال مناسبه مندرج گرداند ودر هيچ چيز فرو گذاشت نفرمايد . نه بر آن ازدحام بنگرد ، نه از كينهء اعدا بينديشد ، نه بر وضع لباس وهيأت خود نگران شود ، نه بر اسيرى خود وديگران انديشه فرمايد ، نه بر ازدياد خشم وعناد آن مردم عنود وابن زياد بيمناك باشد وبا آن كس كه در كمال اقتدار بر مسند عظمت وحشمت نشسته است ويا بر بارهء جلالت وابهت سوار باشد وبا گروهى از أعوان وأنصار مشتى مردم ضعيف وذليل وخائن وزبون بىناصر ويار را مخاطب كرده باشد ، مساوى باشد . هيچ ندانم چه گويم وچه نويسم كه جز در عرصهء تحيّر ساير نيستم وهرچه بيش‌تر نويسم ، بيش‌تر سرگشته ومبهوت مىشوم . چه افعال وأقوال كرامت منوال اين خاتون روزگار وولىّ كردگار وناموس كبريا ومستورهء كبرى آن چند جليل وعظيم ومهيب وعجيب وغريب وافزون از اندازهء وهم وادراك است كه از حدّ بشر خارج است وچنانش به عالم ملكوت ولاهوت وعقل ونور ، بلكه عالم امر اتصال است وبه آن ميزانش بدون تكيف به كيف به جواهر مجرده پيوستگى است كه پس از وجود مقدس وروح -