مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية
226
موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )
--> آنگاه چنان به كربت واندوه وشدت بگريست كه أهل زمين وآسمان را گريان ساخت . 1 به روايتي چون در آن دل شب به زمين كربلا راهسپر شدند ، ناگاه نالهء جناب زينب خاتون بلند شد وبا صوتي بلند فرمود : « يا حُداتي 3 أنِّي لأجد ريح الحسين » ؛ از اين سخن صداى افغان وشيون بلند شد ونعمان كه از دور راه مىسپرد ، از آن ناليدن پرسيدن گرفت وسواري را به تفحص بفرستاد . جابر انصارى وبني هاشم وطايفه از أقارب وعشاير آن مظلوم باجمعى از مردم باديه به زيارة وعزادارى اشتغال داشتند كه آن سوار برسيد وحال بپرسيد وبفهميد وبىاختيار فرياد بركشيد : « اى چاكران رسول خداوند جهان ! اينك جناب سيّد الساجدين وأهل بيت طاهرين در اين نزديكى فرود شدهاند تا در اينجا به سوگوارى پردازند . ايشان باسر وپاى برهنه وچشمهاى گريان وسوز وافغان به استقبال بيرون تاختند . واز آن سوى ، مخدرات طاهرات باناله وزارى مىآمدند وآن سوار ، آن خبر به نعمان برد واز يك سو أهل بيت آن صداى افغان همى بشنيدند وسبب پرسيدند . در اين حال ، نعمان فرا رسيد ومراسم تعظيم وتكريم بهجا آورد وعرض كرد : « مگر نمىدانيد اين همان منزلي است كه كشتى آل على در بحر خون غرق شد واينفرياد وفغان محبان وشيعيان وزايران شماست كه از وصول شما خبر يافته است وبه استقبال شتابان هستند ؟ » چون نام كربلا را شنيدند واز رسيدن آن جماعت باخبر شدند ، بجمله از هودجها بر زمين افتادند وآشوب وشور وافغان به آسمان رساندند وجناب زينب خاتون به تسليت حضرت سكينه كلماتي بفرمود وچون زايران را نگران شدند ، ديگرباره بانگ ناله ونفير را از خاك به أفلاك رساندند وبه مراسم سوگواران روان شدند وچنان آوازِ وا غريباه ! ووا سيّداه ! ووا حسيناه ! ووا محمّداه ! ووا فاطمتاه ! ووا عطشاناه ! ووا قتيلاه ! ووا شهيداه ! بركشيدند كه زمين وآسمان را پرشور وفغان ساختند . وبه روايت صاحب مقتل الشهدا ، رؤوس مقدسه شهدا را در دست گرفتند وبه آنان نمايان كردند . جماعت زايران وشيعيان از مشاهدت اين حال پرملال به زلزله وغلغله درآمدند وجناب زينب كبرى به اتفاق آن زنها وحضرت امام زين العابدين عليه السلام با جابر وديگر مردها باناله وفغان به جانب قبور روان شدند وبه نوحه وناله وزارى پرداختند واز آنجا به قبر منور حضرت أبو الفضل روى نهادند ، ولواى مصيبت وماتم برافراشتند وجناب زينب در زيارة آن قبور وقبر سيّد الشهدا چنان بناليد وبموئيد كه از هوش بگشت ؛ چنانكه آن حضرت را مرده پنداشتند . در مهيج ومخزن مسطور است كه چون آن مخدره به قبر برادر رسيد ، جامهء خود را چاك زد وبه آواز بلند گفت : « وا أخي ! وا حسيناه ! وا حبيب رسول اللَّه ! يا ابن مكّة ومنى ! يا ابن فاطمة الزّهراء ! يا ابن عليّ المرتضى ! » وجناب امّ كلثوم سلام اللَّه عليها اين شعر قرائت فرمود : « اليوم مات أبي عليّ المرتضى * اليوم حلّ الثّكل بالزّهراء » 4 وموافق خبري كه در مخزن البكا وتظلم الزهرا وكتاب بشارة المصطفى از أعمش از عطيه عوفي وارد -