مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية
207
موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )
--> حركت عليا مخدره زينب عليها السلام از شام به جانب مدينه [ اين خبر در ناسخ التواريخ حضرت زينب كبرى عليها السلام ، 2 / 473 ذكر شده است ] . يزيد ملعون بديد كه مردم شام بر أو لعنت نثار مىكنند ونزديك است كه فتنه حديث شود ، أهل بيت را بعد از نوازش بين أقامت در شام وحركت به سوى مدينه مخير ساخت . عليا مخدره زينب فرمود : « ردنا إلى المدينة فانّها مهاجرة جدّنا رسول اللَّه صلى الله عليه وآله وسلم » . پس يزيد ، نعمان بن بشير را كه از صحابهء رسول خدا به شمار مىرفت ، طلبيد وسى نفر وبه روايتي پانصد نفر از سپاهيان را به همراه أو كرد وگفت : « اين أهل بيت را به مدينه برسان . » أسباب سفر آنها را آنچه لازم بود . مهيا وسفارش كرد : « هرمكان خود آنها اختيار مىكنند ، رهسپار باش وهرجا كه مىخواهند ، فرود آيند وشما از آنها دورتر آييد كه بر زنان براي قضاى حاجت وبيرون رفتن دشوار نباشد . » پس يزيد فرمان داد شتران فرآهم كردند ومالهاى بسيار روى نطعها بريخت وگفت : « اى زينب ! واى امّ كلثوم ! اين أموال را مأخوذ داريد تا عوض خون حسين بوده باشد . » عليا مخدره فرمود : « اى يزيد ! ويلك ما أقلّ حيائك وأقسى قلبك وأصلب وجهك ، تقتل أخي وتقول خذوا عوضه مالًا لا واللَّه لا يكون ذلك ، فخجل يزيد » . فرمود : « اى يزيد ! واي بر تو ! چهقدر بىحيا وسنگدلى وصورت سختى دارى . برادر مرا به قتل مىرسانى ودر عوض آن ، مال به من مىدهى ؟ نه به خدا قسم اين هرگز نخواهد شد . » يزيد خجلتزده وشرمگين شد . أبو مخنف وبعض ديگر گويند : آنوقت سر حضرت سيّد الشهدا را با مشك وكافور مطيب ساختند وبه امام زين العابدين تسليم كردند . ايشان آن سر مطهر را به كربلا رساند وبه جسد مطهر ملحق فرمود . وصاحب روضة الشهدا واعثم كوفي هم همين را گويند . ودر امالى ، شيخ صدوق نيز مىفرمايد : پس از قتل حسين ، آثار سماوية نمودار شد وتا أهل بيت از شام بيرون نشدند وآن سر مبارك را به كربلا باز نگرداندند ، آن آثار سماوية وارضيه مرتفع نگشت . وأبو إسحاق اسفراينى در نور العين وجمعى ديگر چنانكه در طراز المذهب آنها را نام برده است ، مىگويند : « آن سر مطهر در كربلا به بدن ملحق شد . بالجملة ، يزيد فرمان كرد تا محملهاى آنها را به أنواع ديباى زرتار مزين كردند . بعد از اينكه آن ملعون چندان كه توانست در زجرت وكربت أهل بيت كوشيد وآل پيغمبر را در ويرانه چندان توقف داد كه از رنج گرما وسرما چهرههاى مباركشان پوست بگذاشت ورنگ ايشان بگشت واجفان ايشان از أشك خونين مجروح شد وگوشت ايشان از زحمت شترسوارى وزندان وصدمت آن مردم زشتبنيان آب شد واندام شريفشان از كثرت آزار نزار گشت وهيچگونه از مقتضيات عداوت وبغض وكين فروگذار نكرد تا آتش دل پركين خود را تسكين داد تا اينكه رفته رفته مردم دنيا بر أو شوريدند وأو را مورد هزارگونه لعنت وشنعت قرار دادند . حتى فرزندان وغلامان و -