مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية
199
موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )
--> 9 . شكردن بر وزن چكردن : شكستن . منظور از هردو كلمه خوردن وجويدن غداست . سپهر ، ناسخ التواريخ حضرت زينب كبرى عليها السلام ، 2 / 463 - 468 ، 470 - 476 ، 477 - 488 يزيد ملعون بامداد ، اهلبيت رسولخداى را طلب داشت وروى به سيد سجاد آورد وگفت : « حاجات خويش را مكشوف دار كه در اسعاف سه حاجت از حاجات شما مسامحت نخواهد رفت . » سيد سجاد فرمود : « نخست آن است كه سر پدر من ومولاي من حسين بن علي را به ما باز دهى تا آن را زيارة كنيم ووداع بازپسين گوييم ؛ دوم آنچه لشكريان از ما به غارت بردهاند ، مسترد سازى ؛ سه ديگر آنكه اگر مرا بخواهى كشت ، أميني بگمارى كه اهلبيت رسولخداى را به وجهي نيكو به جانب مدينه كوچ دهند . » يزيد گفت : « اما ديدار سر پدر هرگز از براي تو ميسر نخواهد شد . اما قتل تو به دست من هرگز رنگ نخواهد بست . من تو را معفو داشتهام وجز تو كسى ايشان را به مدينه كوچ نخواهد داد . اينكه استرداد أموال خويش را خواستهايد كه به غارت رفته است ، من قيمت آن را دوچندان به عوض مىدهم . » سيد سجاد فرمود : « ما از ما تو بخشي وبهرهاى نخواستهايم . ملك تو ومال تو بر تو موفر باد 1 . ما أموال منهوبهء 2 خويش را خواستهايم ؛ از بهر آنكه بافتهاى فاطمه دختر مصطفى ومقنعهء أو وقلادهء أو وپيراهن أو در ميان آن اشياست . » يزيد چون اين بشنيد ، فرمان داد تا آن اشيا را بهدستكرده ، بازدهند ودويست دينار بر سرى 3 عطا كرد . سيد سجاد عليه السلام آن زر بگرفت وبر مردم مسكين وفقير بخش كرد . آنگاه يزيد روى به اهلبيت آورد وگفت : « اگر شما را موافق مىافتد ، در شهر شام در نزد من أقامت كنيد واگر نه به مدينه مراجعت نماييد . » گفتند : « ما دوست داريم كه بر حسين سوگوارى كنيم . » گفت : « روا باشد بدانسان كه رضا باشيد . » وحكم داد تا در دمشق بيوت وحجرات 4 چند خاص ايشان از بيگانه نهىكردند واهلبيت را جاى دادند . هيچ هاشمىّ وقرشىّ در دمشق نماند ؛ الا آنكه جامهء سياد دربر كردند وبر اهلبيت درآمدند وبأنك ناله وعويل در دادند وهفتهاى از گريه وزارى نياسودند وروزان وشبان نالان وگريان بودند . روانه كردن يزيد ، اهلبيت را به مدينه روز هشتم ديگر باره يزيد ايشان را حاضر ساخت وگفت : « اكنون بگوييد كه در أقامت به شام ومراجعت به مدينه چگونه رأى زديد ؟ » گفتند : « ما به مدينه مىرويم چه آنجا هجرتگاه جد ماست . » پس يزيد ، نعمان بن بشير را كه در شمار أصحاب رسولخداى مىرفت طلب كرد وگفت : « تجهيز كن 5 ايشان را بدانچه سزاوارند واز بسيج سفر وعلف وآذوقه وخوردنى وآشاميدنى نارسايى 6 به جاى مگذار واز اهلبيت شام مردى امين وپارسا با جماعتى از لشكر به ملازمت خدمت ايشان برگمار . » اينوقت ، محملها حاضر كردند وبه حلل وحلى بياراستند وفرشهاى ابريشمين وديباج 7 بگستردند -