مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية

185

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )

--> چنان بگريستند كه فريشتگان آسمان وجنبندگان زمين از گريهء ايشان به گريه شدند . آن‌گاه آن حضرت در ندبه وزارى اين شعر بخواند : « يا لهف قلبي على الصّغير الظّامي » ؛ چنان‌كه از اين پيش مرقوم شد . وموافق خبري كه در أغلب كتب مقاتل مذكور است ، چون يزيد هيجان قلوب وآشوب مردم را تفرش كرد ، بر سلطنت خويش بينديشيد وصلاح در آن ديد كه با أهل بيت أطهار اظهار عطوفت ومهربانى كند تا مگر مردم شام از آن جوش وخروش فرود آيند . پس در طلب امام زين العابدين سلام اللَّه عليه بفرستاد تا بااحترام واحتشام به مجلس أو درآيد . امام عليه السلام خواست به أو روى نهد ، حضرت زينب خاتون عرض كرد : « اى يادگار رفتگان وپناه وپرستار برجا ماندگان ! همانا از غدر ومكر اين ستمكار در كار تو انديشناك هستم ، اكنون كه همى خواهى به مجلس وى شوى . « يا قرّة عيني وسلوة فؤادي ! لا تتكلّم إلّابكلام هينٍ وقولٍ لين ، فانّه ظالم عنيد ، وشقيٌّ شديد ، لا يخاف من اللَّه وعذابه ولا يستحيي من رسول اللَّه ووليّه . اى فروز چشم وسرور دل ! با اين ظالم عنيد وشقى شديد ، نرم سخن كن . چه اين ظالم از خداوند منتقم بيمناك نباشد واز رسول خدا وولى خدا شرم نكند . » چون امام عليه السلام به مجلس يزيد برفت ، يزيد به حشمت آن حضرت برپا جست ودر صدر مجلسش جلوس داد واظهار بشاشت وبشارت نمود وعرض كرد : « يا علي بن الحسين ! آنچه مىخواهى ، بفرماى كه برآورده وپذيرفته است . » فرمود : « اى يزيد ! اوّلًا در باب حاجتم به تو حاجتي نيست . ديگر اين‌كه در هر باب با عمه‌ام زينب ببايست سخن كنم . چه پرستار يتيمان وبيماران وغمگسار أسيران است . » يزيد چون اين سخن بشنيد ، بر خود بلرزيد وبفرمود تا پرده‌اى از ميان مجلس بركشيدند وبه احضار أهل بيت أطهار وجناب زينب سلام اللَّه عليهم فرمان كرد ودر تعظيم وتكريم ايشان بكوشيد وأهل بيت به ياد ديگر مجالس آن ملعون افتادند ومستعد ناله وزارى شدند . آن پليد بعد از ساعتي سر بركشيد وبه پوزش ونوازش گذارش گرفت وايشان را در أقامت دمشق ومراجعت به مدينه مختار ساخت . حضرت زينب بناليد وصدا به : وا أخاه ! ووا ذلّتاه ! ووا ضيعتاه ! بلند ساخت ؛ چنان‌كه يزيد بهراسيد وگفت : « اين زن كه اين ناليدن كند ، كيست ؟ » گفتند : « وى ، دختر مصطفى وناموس كبريا وفروغ چشم مرتضى وصديقهء صغرى ونايبهء زهرا ، زينب كبرى ، خواهر حسين عليهما السلام است . » يزيد بر خود بلرزيد واز گفتهء خويش نادم شد وباشرم وآزرم به آن حضرت رو كرد وگفت : « از اين ناله وزارى چه سود ؟ به شكيبايى باش وبه پرستارى بازماندگان بگذران . » آن مظلومه از اين سخنان نيز آشفته شد وفرمود : « رفتن به مدينه ، محنت مرا تازه كند وبنيان شكيبايى را بركند وبر غم واندوه بيفزايد . » عرض كرد : « غريبان هميشه خواهان وطن‌باشند وهمى ببايست كه رفتن به مدينه أسباب سرور باشد . » -