مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية
162
موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )
--> آنگاه اين آيهء مبارك را قرائت كرد : « قُل اللَّهمّ مالك المُلك » تا به آخر . زينب صلوات اللَّه عليها اين آية را تذكره فرمود : « وَلَا تَحْسَبَنَّ ا لَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ أمْوَاتَاً بَلْ أحْيَاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ * فَرِحِينَ بِمَا آتَاهُمُ اللَّهُ مِن فَضْلِهِ » . آنگاه فرمود : « يا يزيد ! ما قتل الحسين غيرك ولولاك لكان ابن مرجانة أقلّ وأذلّ ، أما خشيت من اللَّه بقتله وقد قال رسول اللَّه فيه وفي أخيه : الحسن والحسين سيِّدا شباب أهل الجنّة ، فإن قلت لا ، فقد كذبت وإن قلت نعم فقد خصمت نفسك » . فقال يزيد : ذرِّيّة بعضها من بعض وبقي خجلان » . وبا اينحال از باره 1 گمراهى وطغيان فرود نيامد وبيم ووحشت نيافت وبا آن قضيب كه به دست داشت با ثناياى مبارك حسين عليه السلام آشنايى مىورزيد . اما چنان مىنمايد كه اين نقل بيرون از ضعف وشذوذ نباشد ، چنانكه از مناقب مروى است كه يزيد با زينب سلام اللَّه عليها گفت : « با من سخن كن ! » فقالت : « هو المتكلم » فرمود : « علي بن الحسين متكلم است » ؛ يعنى امامت ورياست ومكالمت با اوست . پس آن حضرت آن شعر مشهور « لا تطمعوا أن تُهينونا فنكرمكم » إلى آخره را قرائت فرمود وآن مكالمات درميانه برفت . واز اين جمله اخبار مختلفه وروايات متشتته معلوم مىشود كه در مجالس عديده اتفاق افتاده وچنان مىنمايد كه خطبهء حضرت زينب سلام اللَّه عليها در مجلس اوّل روى داده واين شعر « يا صيحة تحمد من صوايح » كه بر لسان يزيد بگذشت ، چنانكه مذكور گشت بر اين دلالت كند . ونيز از درآمدن هند به مجلس يزيد وكلمات أو زوجهء ديگر أو معلوم مىشود كه گاهى مجلس يزيد از بيگانگان خالى وگاهى به مردمان آكنده وگاهى أهل بيت در زندان وگاهى در سراى أو وگاهى در سراى مخصوص كه از بهر ايشان مقرر داشته وسوگوارى مىفرمودهاند ، بودهاند . 1 . باره : أسب سواري . سپهر ، ناسخ التواريخ حضرت زينب كبرى عليها السلام ، 2 / 413 - 414 در مناقب وديگر كتب روايت شده است : يزيد رو به زينب كرد كه سخن گويد . زينب اشاره به علي بن الحسين عليه السلام كرد وگفت : « أو سيّد وخطيب قوم است . » حضرت سجاد سرود : طمع مدار كه خوارم كنى وپرورمت * بيازريم ومن آزار از تو گردانم خداى داند من دوستت نمىدارم * ملامتت نكنم دوست ار نمىدانم يزيد گفت : « اى پسر ! راست گفتى ، ولى پدر وجدّت مىخواستند أمير شوند وحمد خدا را كه آنها را كشت وخونشان را ريخت . » امام در جوابش گفت : « هميشه نبوت وامارت از آنِ پدران ونياكان من بوده است پيش از آنكه تو متولد شوى . » كمرهاى ، ترجمهء نفس المهموم ، / 210 مكالمهء عليا مخدره زينب عليها السلام با يزيد در مجلس ديگر -