مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية

151

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )

--> 4 ونيز در كتاب مسطور مرقوم است كه در ايّام توقف أهل بيت سيّد أنام در خرابهء شام يكى از شب‌ها كه أطفال صغار از شدت جوع وعطش بناليدند واز جناب زينب خاتون عليها السلام آب ونان مىطلبيدند ، ناگاه زنى باجامهء سياه ومقدارى آب ونان به خرابه اندر شد وآن جمله را در حضور حضرت زينب فرو نهاد . چون آن مخدره بديد كه أطفال از بوى طعام ديگرگون شدند ، متغير شد وفرمود : « اى زن ! اين چه طعامي است ؟ مگر نمىدانى صدقه بر ما حرام است ؟ » عرض كرد : « اى أسير ! سوگند به خداى ورسول ، اين طعام نه به عنوان تصدق است ؛ بلكه به علت نذر وعهدي است كه براي هر أسير وغريب مىبريم . » فرمود : « اين عهد ونذر چيست كه باخداى خود در ميان نهاده‌اى ؟ » عرض كرد : « در أيام كودكى كه به مدينه طيبه منزل داشتم ، به مرض فلج دچار شدم . اطبا از معالجه مأيوس شدند . چون پدرم ومادرم از دوستداران أهل بيت أطهار بودند ، براي استشفا به دار الشفاى رسالت روى نهادند واز حضرت بتول عذرا سلام اللَّه عليها در طلب شفا برآمدند . در آن حال حضرت امام حسين عليه السلام نمودار شد . أمير المؤمنين صلوات اللَّه عليه فرمود : « اى فرزند ! دست بر سر اين دختر بگذار واز خداوند شفاى أو را بخواه . » واز بركت دست مباركش ، فوراً شفا يافتم وتاكنون در وجود خويش مرضى آشكار وپنهان نديده‌ام . از آن پس ، گردش روزگارم به اين ديار افكند واز ادراك حضور مواليان خود محروم ساخت وچون بهار عمر برگذشته وروزگار به انجام رسيده است ، از جمله مواليان چشم‌ها به نور وجود مسعود جناب خامس آل عبا صلوات اللَّه عليهم روشن داريم ! لذا بر خويش نذر وعهد كرده‌ام كه باهر أسير وغريبى آن چندم كه در نيروى بضاعت واستطاعت باشد ، به مهر وعطوفت روم تا مگر از اثر دعاى ايشان به زيارة جمال آن امام بىهمال وأهل بيت رسول خداوند برخوردار شوم . » جناب صديقه از استماع اين كلمات آهى غم‌آميز بركشيد وفرمود : « همين‌قدر بدان كه نذرت تمام وكارت به انجام رسيده است . از حالت انتظار رستگار آمدى . همانا منم زينب دختر أمير المؤمنان واين اسيرانند أهل بيت رسول خداوند واين سر مبارك ، سر برادرم حسين است كه بر سر نيزه است . » آن زن صالحه از شنيدن اين كلام جانسوز چنان فرياد ونفير برآورد كه مدتي از خويش بىخويش شد . چون بهوش پيوست ، بر دست وپاى ايشان بيفتاد وببوسيد وبموييد 6 ونالهء : وا سيّداه ! وا اماماه ! وا شهيداه ! وا مظلوماه ! بركشيد وچنان شور وآشوب برآورد كه گفتى واقعهء عاشورا ديگرباره آشكارا شد وبقيت عمر را هم‌چنان به سوگوارى وزارى به پايان رساند 4 . ديگر از وقايع أيام توقف شام ، ملاقاة هند زوجهء يزيد است با أهل بيت رسول خداى ؛ چنان‌كه در پاره‌اى كتب مصيبت ، به آن أشارت رفته است . وديگر ، حكايت عفيفه نام است كه از أبو مخنف روايت كرده‌اند كه وى دختر جناب أمير المؤمنين عليه السلام ودر حبالهء نكاح يكى از شيعيان بوده است واز اتفاقات روزگار وگردش دهور وادوار به شهر شام درآمده -