مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية

137

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )

--> هزارگونه [ فتنه ] برانگيزاند . جاى تعجّب است كه سليل سلسلهء أنبيا وسلالهء طيبين وپيغمبران وذريهء طاهرهء اوصياى ايشان به دست زنازادگان وفرزندان طلقا وبازماندگان فسق وفجور كشته گردند وخون آل محمّد از سرپنجهء آن‌ها روان ودهان ايشان از گوشت مردمان اتقيا وفرزندان أنبيا نوشان است . چنين بدن‌هاى پاك وپاكيزه را در دامنهء بيابان به خون آغشته بگذاشته‌اند كه نديمى وزواري جز وحوش صحرا وگرگان بيابان‌ها ندارند ، يعنى اقتضاى ملعنت وجنايت همين است . اى يزيد ! اگر امروز به نيروى سلطنت ما را أسير كرده‌اى وغنيمت خود پنداشته‌اى واز هيچ‌گونه ظلم وزحمتى نبود مگر آن‌كه بر ما روا داشتى ، عن‌قريب بيايد روزى كه ما را غرامت‌خواه يأبى هنگامى كه نيابى مگر آنچه را كه پيش فرستادى وخداوند با بندگان ظلم نمىفرمايد . كنايت از اين‌كه : همان عدل خداى براي احقاق حقّ ما از تو كافى است ودر محضر عدل الهى چه جواب توانى گفتن ؟ همانا شكايت خود به سوى خداى برم واوست پناه من واعتماد من به أو است واميد وآرزوى من از أو است . يعنى امروز ما را جز خداى ملجأ وپناهى نباشد وأو ما را حمايت وحراست خواهد فرمود . اى يزيد ! پس چندان كه مىتوانى مكر وخدعه خود را بكار بند وسعى وكوشش خود را به پايان رسان . به خدا قسم كه هرگز نتوانى درك كنى مدت ما را ونخواهى رسيد به فضيلت ونهايت مقامات ما آل محمّد ، به آن خدايى كه ما را تخصيص به وحى وكتاب داده است وبه شرافت منتخب گردانيده است ، قسم ياد مىكنم كه تو اى يزيد ! هرگز نتوانى آثار ما آل محمّد را محو ونابود گردانى وطريقهء ما را بميرانى واين ننگ وعار را كه در صفحهء روزگار تا پايان ليل ونهار بر چهرهء خويش برنهادى شستن نتوانى ، همانا جز رأى سست وعقلي ناتندرست وأيامي قليل وجمع پراكنده وذليل وآن جمله همه ناچيز خواهد شد ودر آن روز كه خداوند عزيز منادى ندا كند كه : « لعنت خدا بر ستمكاران است ! » پس حمد خداى راست كه دربارهء اوليائش به سعادت حكم راند وخاتمهء أمور آنان را به بلوغ مراد قرين فرمايد وايشان را به مقامات رحمت ورأفت ومغفرت ورضوان نقل فرمايد وسئوال من از درگاه بارى اين است كه اجر آن‌ها را كامل وثواب ايشان را جزيل وذخيرهء جميل به آنان بخشد وحسن خلافت وجميل انابت را از حضرتش مسألت مىنمايم ؛ به درستى كه أو رحيم وودود است وحسبنا اللَّه ونعم الوكيل . ( خطبهء شريفه تا به اين‌جا پايان يافت ) چون يزيد اين نوع فصاحت وبلاغت وأشارت وكنايات واحتجاجات را از حضرت صديقهء صغرى بديد واين خطبه كه رخنه در آفاق أرضين وسماوات مىنمايد بشنيد ومانند شخص مستسبع خيره شد واز اين كلمات درشت وعبارات دهشت سمات كه از قوارع بلايا ومقارع منايا ودندان أفعى ونيش مار گزنده‌تر بود ، بشنيد ، درونش از نيران عدوان آكنده‌تر شد ؛ چندان كه از هول وبيم نمىتوانست آن حضرت را دچار رنج وزحمتى كند وآبى بر آتش دل وسينه برافشاند . از راه ديگر وعذرى آخر آن مخدره را چنين پاسخ گفت : يا صيحة تحمد من صوائح * ما أهون الموت على النّوائح خواست از اين شعر باز نمايد كه اگر حضرت زينب اين كلمات بگويد ، از اين راه است كه مصيبت‌زده -