مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية
126
موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )
« شنشنة أعرفها من أخزم » هذا عجز بيت وصدره : « إنّ بنيَّ ضرّجوني بالدّم » والشّعر لجدِّ أب حاتم ، وكان له ابن يقال له أخزم . قيل : كان عاقّاً فمات وترك بنين ، فوثبوا يوماً على جدِّهم أبي أخزم فأدموه ، فقال : إنّ بنيَّ - إلى آخره . يعني : إنّ هؤلاء أشبهوا أباهم في العقوق ، والشّنشنة الطّبيعة والعادة ، ولعلّه عليه السلام أراد من ذكر هذا المثل أنّ
--> در اينجا ، دنبالهء كلام سيّد را ذكر كرده است . در ملهوف است كه آن مرد شامي به فاطمة بنت الحسين نگريست وگفت : « يا أمير مؤمنان ! اين دختر را به من ببخش . » فاطمه به عمهاش گفت : « اى عمه ! به دادم برس . يتيم شدم وخدمتكار هم بشوم ؟ » فرمود : « نه ! كرامتي در اين فاسق نيست . » شامي گفت : « اين دختر كيست ؟ » يزيد گفت : « اين فاطمه دختر حسين است وآن زينب دختر علي عليه السلام . » شامي گفت : « حسين پسر فاطمه وعلي بن أبي طالب ؟ » گفت : « آرى ! » شامي گفت : « اى يزيد ! خدا لعنتت كند . عترت پيغمبر را مىكشى وذريهء أو را أسير مىكنى ؟ ! من گمان كردم كه اينها أسيران رومند . » يزيد گفت : « من تو را به آنها مىرسانم . » ودستور داد گردنش را زدند . در ملهوف است كه يزيد ، خطيب را خواست ودستور داد بالاى منبر رود وحسين وپدرش را بد گويد . بالا رفت ودر مذمّت أمير مؤمنان وحسين شهيد مبالغه كرد ومعاوية ويزيد را ستود . علي بن الحسين به أو فرياد زد : « اى خطيب ! خوشامد مخلوق را به سخط خالق خريدى . جايگاهت دوزخ است . » ابن سنان خفاجى چه خوش در مدح أمير مؤمنان گويد : بر منابر علني سبّش كنيد * منبر از تيغ أو به دست شما است مىگويم : خفاجى أبو محمّد عبداللَّه بن محمّد بن سنان ، شاعر معروف به ابن سنان نَسَب به خفاجه بنى عامر دارد ونيز اين اشعار از أو است : اى امّت كافرى كه دارد * قرآن وضلالور شد آنجا است بر منبرش از چه سب نماييد * از تيغ وى اين شعار برجا است از بدر به سينه كينه داريد * كشتار حسين از آن بهپا خاست در ملهوف است كه : آن روز يزيد به أو وعده داد كه سه حاجت از أو برآورد . 1 . سبط در تذكره از هشام بن محمّد ، صدوق در امالى ، ابن أثير در كامل مختصر آن را نقل كردهاند ، ولى اين دو به جاى فاطمة بنت الحسين ، فاطمة بنت على گفتهاند . كمرهاى ، ترجمهء نفس المهموم ، / 209 - 210 ، 211 - 214