مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية
122
موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )
--> 1 . من دارندهء نيزه بلندى هستم كه در هر صحنه بر دشمنان وارد مىسازم . من براي جلب رضاى آقاى خود يزيد تأييد شده در آل محمد نيزه خود را فرو بردم . 2 . اى حسين ! اى محبوب پيغمبر خدا ! مشاهده اين جريان بر ما سخت وگران است ، واگر تو هم ماها را بر اين حالت ديدار مىكردى ، بر تو هم گران ومشكل بود . 3 . لمعان : درخشندگى ، روشنى . 4 . نعيق : بأنك كلاغ . سپهر ، ناسخ التواريخ حضرت سجاد عليه السلام ، 2 / 212 - 213 علي بن إبراهيم قمى از امام صادق عليه السلام روايت كرده است : چون سر حسين عليه السلام ودختران أمير مؤمنان را نزد يزيد آوردند ، امام بيمار غل به گردن داشت . يزيد گفت : « يا علي بن الحسين ! حمد خدا را كه پدرت را كشت . » امام بيمار در جوابش گفت : « لعنت خدا بر كسى كه پدرم را كشت . » يزيد غضبكرد ودستور داد گردنشرا بزنند . على فرمود : « چون مرا بكشى ، كيست كه دختران رسولخدا را به منزل خود برگرداند وجز من محرمى ندارند ؟ » گفت : « تو آنها را به منزلشان بر مىگردانى . » وفوراً سوهانى خواست وبه دست خود غُلْ را از گردن أو باسوهان بريد وگفت : « مىدانى مقصود من چه بود ؟ » فرمود : « مقصودت اين بود كه جز تو ديگرى بر من منّت ننهد . » يزيد گفت : « به خدا همين مقصودم بود . » سپس گفت : « اى علي بن الحسين ! هر مصيبتى به شما رسيد ، به دست خودتان فرآهم كرديد . » فرمود : « هرگز ! اين آية دربارهء ما نازل نشده است . همانا دربارهء ما نازل شده است : مصيبتى در زمين نرسد ونه بر خود شما مگر آنكه در كتابي است پيش از آنكه آن را اجرا كنيم . مائيم كه برآنچه از دست ما رفته ، غم نخوريم وبدانچه به دست ما آيد ، شاد نشويم . » سيّد رحمه الله گويد : سر حسين را جلو أو نهادند وزنان را به پشت تخت أو جا دادند تا بدو ننگرند . امام بيمار آن را ديد وپس از آن هرگز گوشت سر ميل نفرمود . ولى چون چشم زينب به أو افتاد ، گريبان دريد وبه آواز حزينى ناله كشيد : « يا حسيناه ! يا حبيب رسول اللَّه ! يا ابن مكّة ومنى ! يا ابن فاطمة الزهراء ، سيّدة النسا ! يا ابن بنت المصطفى صلى الله عليه وآله ! » راوي گويد : هركه در مجلس يزيد بود ، گريست ويزيد خود خاموشى گزيد وزنى از بني هاشم كه در خانهء يزيد بود ، شيون بر حسين آغاز كرد وفرياد كشيد : « يا حبيباه ! يا سيّد أهل بيت ! يا ابن محمّداه ! يا ربيع الأرامل واليتامى ! يا قتيل أولاد الأدعياء ! » راوي گويد : هركس نالهء أو را شنيد ، گريست . آنچه دل از جا بكند يكسره * سينه بسوزد چه به آتش بره بر سر پا بودن أولاد وحى * در بر آزاده خود چو گله با رخ پژمرده وحال حزين * دشمنشان هم بكند ولوله