مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية
113
موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )
--> چوب آشنا ساختن انباز داشتى با اينكه بوسهگاه رسول خداوند بىنياز وسيّد جوانان أهل بهشت بود وبا اين جسارت رخان از نشان شادى وسرور فروزان ساختى . وچگونه چنين نگويى ؟ قسم بهجان من كه از اينكه از خون سيّد جوانان بهشت وپسر بزرگ ورئيس عرب وآفتاب آل عبد المطلب وذريّهء رسول خداى صلى الله عليه وآله دمل را نابهنگام پوست برداشتى وبرشكافتى وقرحهء شافه را كه بريدنش موجب تباهى صاحبش مىباشد ، از بيخ وبن برآوردى وبه ريختن خون أو به اسلاف كافر خود تقرب خواستى وبه أشياخ خود بانگ بركشيدى وايشان را ندا برآوردى ! كاش بودند واين كار وكردار تو را مىديدند . همانا اگر ايشان حاضر نشدند تو به زودى به ايشان برسى ومورد ومكان ايشان را دريابى وچون به روزگار ايشان دچار شدى وآن عذاب وعقاب دريافتى ، دوست همى خواهى داشت كه دست تو همانطور كه مىخواستى ومىگفتى از مرفق شل وجدا گردد وگنگ بودى وآنچه گفتى ، نگفتى وآنچه كردى ، نكردى ودوست همى دارى كه از پشت پدر به زهدان مادر نيفتادى تا به اين دركات وعقوبات باز نگشتى ، در آن هنگام كه به سخط يزدان ومخاصمهء رسول خداوند جهانيان نگران كردى . » آنگاه فرمود : « بار خدايا ! حقّ ما را از ستمكاران بستان وانتقام ما را از آنان كه بر ما ظلم نمودهاند ، بكش وآنان را كه خون ما ودوستان وياوران وحمايتورزان ونگاهبانان ما را بريختند ، دست فرسود غضب خويش فرماى . سوگند به خداى اى يزيد ، نشكافتى مگر پوست خود را ونبريدى مگر گوشت خود را وزود است كه با آن بارهاى وزر ووبال واحمال معاصي كه از ريختن خون ذريّه پيغمبر وهتك حرمت أو در عترت أو وآنانكه پارهء گوشت بدن أو هستند بر خويش برنهاده بر وى درآيى گاهى كه خداى آن جماعت پراكنده را فرآهم وجمع كرده وحقوق ايشان را اخذ فرمايد . پس اكنون از اين شادى وشادمانى سبك عنان مباش وگمان مبر آنان را كه در راه خداى شهيد شدهاند چون ديگر أموات مردگان باشند ، بلكه ايشان زنده ودر حضرت پروردگار به هرگونه نعمت مرزوق وبه فضل وفزونى خداى در حق ايشان شادان هستند . وكافى است تو را اى يزيد كه خداى ولى وحاكم ورسول خداى خصيم وداور وجبرئيل ، ظهير وياور باشد وزود باشد كه بداند آن كس كه كار ملك از بهر تو بياراست وبر گردن مسلمانانت سوار ساخت كه چه نكوهيده ظالمي را اختيار نمود وچه ناخجستهاى را براي خود بدل ساخت ودر روز قيامت معلوم خواهد شد كه بدانيد مكان بد از آنِ كيست وزبونى يار وياور وضعف سپاه ولشكر با كيست ؟ واگر چند روزگار ودواهي ليل ونهار كار به آنجا رسانيد كه باتوام در مقام خطاب بداشت ، همانا من قدر تو را اندك وتقريع تو را عظيم وتوبيخ تو را كثير مىشمردم ؛ لكن چشمها اشكريز ودلها آتشانگيز است ؛ يا اينكه اگر قدر تو را پست مىگردانم وتقريع تو را عظيم مىخوانم ، نه براي آن است كه مخاطبه با تو را براي سود وانتفاع توهم كرده باشم . » يعنى : « چنان ندانم كه از اين جمله تو را سودى رسد واز اين خواب غفلت سر برگيرى بعد از اينكه