مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية
103
موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )
--> و « طلقاء » به ضمّ طاء وفتح لام والف ممدوده ، آن جماعت را گويند كه در روز فتح مكّه معظمه كه جملگى را أسير كردند ، به شفاعت ديگران رها نمودند . در مجمع البحرين مسطور است كه رسول خدا صلى الله عليه وآله در روز فتح مكّه به مردم قريش فرمود : « يا معاشر قريش ! ما ترون أنّي فاعل بكم ! » ؛ « اى جماعت قريش ! رفتار مرا در حقّ خود چگونه گمان مىبريد ؟ » گفتند : « خير وخوبى مىبينيم . چه برادرى كريم وبرادرزادهاى كريم باشى . » يعنى : « از تو كه برادر وبرادرزادهء كريم ما هستى جز كردار نيك اميدوار نيستيم . » فرمود : « اذهبوا فأنتم الطّلقاء » ؛ يعنى : « به راه خويش شويد . همانا شما را از بند اسيرى رها كردم . » ودر جملهء آن جماعت ، معاوية وأبو سفيان وبعضي ديگر بودند وآن جماعت را كه از قريش رها كردند ، طلقاء گفتند وآنان را كه از ثقيف آزاد كردند ، عتقاء ناميدند وطليق واحد طلقاء وفعيل به معنى مفعول است وآن أسير را گويند كه رهايش سازند ودر حديث وارد است : « الطّليق لا يورث » ؛ واز اين عبارت پستى رتبت ومقام چنين مردم معلوم مىشود ؛ چه بامملوك به يك عنوان هستند . واز اين عبارت مشهود مىشود كه يزيد وآباء أو داراى چه منزلت هستند وبه اين حالت چگونه وارث خلافت خواهند بود . ابن أثير نيز در نهايت به اين مطلب اشاره كند وگويد : « اينكه قريش را طلقا وثقيف را عتقاء گفتند ، براي امتياز ميان اين دو طايفه است وقريش را طلقاء خوانند تا بهتر از عتقاء باشد ؛ چه عتقاء ، آزاد كردهشدگان باشند ؛ اما طلقا به معنى رها شدگان باشد . هرچند در اين مسئله ودر اين مقام ، هردو طايفه در معنى يكسان هستند . چه هردو را أسير كرده ورها فرمودند وبراي هردو حكم مملوكيت ورقيت باشد . » واما « خدر » به كسر اوّل به معنى پرده وبيشهء شير ومخدره ، زن پردهنشين وليث خادر ، شير در بيشه را گويند وتخدير مصدر باب تفعيل به معنى در پرده داشتن است . واما « حراير » به فتح حا مهمله جمع حرّه ، به معنى آزاده وآزاد است . حره خلاف أمة است وجمعش حرائر است . واما « سبايا » جمع سبى به فتح سين وياى مشدد ، زن ومرد أسير را گويند . و « سبى » به فتح سين وسكون باي موحده ، آن كسى است كه أسير گردانند وجمع آن سبى به ضم سين وتشديد ياى مثناة تحتانى مىباشد . و « هتك السِّتر وغيره » از باب ضرب ؛ يعنى : پرده را دريد . » وحدا بالإبل حدواً وحداء بر وزن غراب باحاء ودال مهملتين يعنى : « شتر را براند وبرايش بسرود تا بر راه نوشتن وشتاب گرفتن انگيزش يابد » واز اين است كه فرمودهاند « زاد المسافر الحداء والشعر ما كان ليس فيه الخنا » 8 ؛ يعنى فحش واينكه فرمود : « ساكن الدّنيا يحدى بالموت » بنابر تشبيه است ودر دعا وارد است : « تحدوني عليها خلّة واحدة يعنى : تبعثني وتسوقني عليها خصلة واحدة وحاديين شب وروز را گويند .