مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية
98
موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )
--> دامن عمّهء خود زينب را بگرفت « فقالت : اوتمت واستخدم » ؛ گفت : « يتيم شدم . اكنون به كنيزى بايدم رفت ؟ » وگمان مىكرد كه اسعاف حاجت شامي از بهر يزيد جائز است . زينب كه بر مسئله دانا بود . روى به شامي كرد « فقالت : كذبت واللَّه لو مُتَّ واللَّه ما ذلك لك ولا له » ؛ فرمود : « دروغ گفتى ! سوگند به خدا اگر بميرى ، اين كار براي تو صورت نبندد واز براي يزيد نيز ممكن نشود . » يزيد درخشم شد وگفت : « كذبت واللَّه انّ ذلك لي ولو شئت أن أفعل لفعلت » ؛ « سوگند به خداى دروغ گفتى . اين كار براي من رواست واگر بخواهم بكنم ، مىكنم . » زينب سلام اللَّه عليها فرمود : « كلّا واللَّه ما جعل اللَّه لك ذلك إلّاأن تخرج من ملّتنا وتدين بغيرها » ؛ « حاشا كه اين كار توانى كرد ، جز اينكه از دين ما به در روى وبه ديگر ملتى اندر شوى . » يزيد را خشم برافزود وگفت : « در پيشروى من چنين سخن مىكنى ؟ همانا پدرت وبرادرت از دين بيرون شدند » ؛ « قالت زينب : بدين اللَّه ودين أبي ودين أخي اهتديت أنت وأبوك وجدّك إن كنت مسلماً » ؛ فرمود : « به دين خدا ودين پدر من ودين برادر من ، تو وپدرت وجدت هدايت يا فتى ، اگر مسلم باشى . » يزيد گفت : « كذبت يا عدوّة اللَّه » ؛ « دروغ گفتى اى دشمن خدا ! » زينب فرمود : « أنت أمير تشتم ظالماً وتقهر بسلطانك » ؛ « هان اى يزيد ! به نيروى امارت فحش مىگويى وبه قوت سلطنت به ما ستم مىكنى وما را مقهور مىدارى . » يزيد شرمگين شد وخاموش گشت . در اين وقت شامي سخن خويش را أعادت كرد وگفت : « يا أمير مؤمنان ! اين جاريه را به من عطا كن . » يزيد گفت : « دور شو ! خدايت مرگ دهاد ! » [ . . . ] در ناسخ التواريخ مسطور است : اينكه سيّد ابن طاوس عليه الرحمة روايت فرموده است كه : آن مرد شامي فاطمه را نمىشناخت واز يزيد بپرسيد : « اين جاريه كيست ؟ » يزيد گفت : « دختر حسين بن علي بن أبي طالب است . » وأو از گفته پشيمان شد وبر يزيد برآشفت كه : ذريّهء پيغمبر را أسير مىكنى ! ومن چنان دانستم كه از اسراى روم است ويزيد أو را بكشت . سخت بعيد مىنمايد ! چگونه صورت مىبندد كه أهل بيت را با آن سرهاى بريده به شرحي كه مرقوم شد به شهر شام درآورند ومرد شامي كه از مقربان يزيد ودرخور جلوس مجلس يزيد باشد ، ايشان را نشناسد ؛ بلكه روز تا روز از اخبار كربلا ونام ونشان شهدا ومنازل أهل بيت كما هي آگاهى داشتند 4 . ابناثير در تاريخالكامل گويد : پس از آن ، نساء حسين عليه السلام را بر يزيد درآوردند واين وقت سر مبارك حضرت امام حسين صلوات اللَّه عليه در پيشروى يزيد بود . فاطمه وسكينه دو دختر حسين عليهم السلام همى گردن بكشيدند تا آن سر منور را بنگرند ويزيد همى گردن وسر بركشيد تا از ايشان مسطور بدارد . چون