مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية
1084
موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )
أدمى بنت أمير المؤمنين عليه السلام « 1 »
--> ( 1 ) - اما صاحب أنوار الشهادة در كتاب خود مىنويسد : « حضرت امام حسين عليه السلام را خواهرى بود كه أدمى نام داشت . » شرححال أو را به اين تقريب مىنويسد : « بيان حال ادمى دختر أمير المؤمنين علىّ عليه السلام » : در أنوار الشهادة مسطور است كه از بعضي كتب مراثي عربى از أبو مخنف روايت كردهاند كه چون جناب امام حسين عليه السلام را شهيد كردند وآن جماعت اشقيا به غارت خيمهها روى نهادند وهمى تاراج كردند وأهل بيت عصمت وطهارت را جامه از تن باز كشيدند وپردگيان سرادق عفت وجلالت به هر سو گريزان وشتابان شدند وناله وصيحه برآوردند ، از ميانهء آن حضرت را خواهرى بود ادمى نام ، دختر ساعديّه « وكانت بنتاً عمياء كفيفة البصر والسّمع » . يعنى : ادمى دخترى بود نابينا وناشنوا . چون خواستند جامه از تنش بيرون كشند ، همى بگريست وفرياد وناله بركشيد وهمى گفت : « وا أباه وا أخاه وا حسيناه يا ربيع الأرامل والأيتام يا أباه ! » ؛ يعنى : يا علي ! به فرياد برس ! اى بردار ! اى حسين ! اى شوهر بيوهزنان واى پدر يتيمان ! اى يادگار رفتگان وبرگذشتگان ! اى پناه بازماندگان ! اى فرزند سيّد المرسلين واى فروزديده سيّد الأوّلين والآخرين . واز پس اين سخنان گفت : « اى قوم ! آيا در ميان شما كسى هست كه در اندام أو يك تار مو از اسلام باشد ؟ » هيچكس أو را جواب باز نداد . ديگر باره فرياد برآورد : « آيا در ميان شما هيچ مردى هست از قريش ؟ » در اين وقت زحر بن قيس آواز أو را بشنيد وپيش آمد وگفت : « چه مىخواهى ؟ اينك من از قريشم . باز گو كه حاجت چيست ؟ » گفت : « مرا حاجتي باشد وهمى خواهم برآورده آيد . » گفت : « اى نابينا ! آنچه مىخواهى باز گوى . » گفت : « از خدا مىخواهم كه مرا بر سر جسد برادرم حسين برسانى . چه من كورم وبه راه آگاه نيستم . » آن ملعون گفت : « من تو را به أو مىرسانم . اما بازگو تو را مقصود چيست ؟ با اينكه تو زنى بيش نيستى ونابينا مىباشى ؟ » گفت : « اى زحر ! برادرم حسين مرا بسيار دوست مىداشت وسفارش مرا به أهل بيت ودختران وخواهران خود مىفرمود كه به من احسان واكرام بورزند ومرا در ميان خواهران از همه بيشتر اكرام مىفرمود ؛ « وكان كلّ يوم يشمّني ويقبِّل ما بين عينيَّ ثلاث مرّات » ومرا هر روز مىبوئيد وميان دو چشم مرا سه دفعه مىبوسيد . همى خواهم از ديدار مباركش زاد وتوشهاى برگيرم وگلوى بريدهاش را ببوسم وبا أو وداع كنم ، پيش از كوچ كردن ومردن . » -