مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية

557

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )

لا تدعونّي ويك أمّ البنين * تذكّريني بليوث العرين كانت بنون لي أدعى بهم * واليوم أصبحت ولا من بنين أربعة مثل نسور الرّبى * قد واصلوا الموت بقطع الوتين تنازع الخرصان أشلاءهم * فكلّهم أمسى صريعا طعين يا ليت شعري أكما أخبروا * بأنّ عبّاسا قطيع اليمين ( 3 * ) « 1 » السّماوي ، إبصار العين ، / 31 - 32 - عنه : القمي ، نفس المهموم ، / 663 - 664 ؛ الميانجي ، العيون العبري ، / 169 ؛ المظفّر ، بطل العلقمي ، 3 / 431 - 432 وكانت شاعرة فصيحة ، وكانت تخرج كلّ يوم إلى البقيع ومعها عبيد اللّه ولد ولدها العبّاس ، فتندب أولادها الأربعة ، خصوصا العبّاس ، أشجى ندبة وأحرقها ، فيجتمع

--> ( 1 ) - وبا سند از معاوية بن عمار از امام ششم روايت شده است كه أمّ البنين ، مادر اين چهار برادر شهيد به بقيع مىرفت ونالهء جانگداز وسوزناكترى براي پسرانش سرمىداد . مردم جمع مىشدند وگوش مىكردند ومروان هم مىآمد وگوش مىكرد ومىگريست . من دچار رقت مىشوم از نوحهء مادرش فاطمه أمّ البنين ( رض ) كه أبو الحسن اخفش آن را در شرح كامل آورده است . هر روز به قبرستان بقيع مىرفت وپسرش عبيد اللّه را با خود مىبرد . براي أو نوحه مىخواند وأهل مدينه كه مروان هم همراه آنها بود ، براي شنيدن نوحه‌خوانى أو جمع مىشدند واز سوز شيون أو مىگريستند كه مىسرود : اى كه ديدستى برد عبّاس يورش همچو شير * بر گروه گوسفندانى همه زشت وقصير در پيش از زادگان حيدر كرّار بود * شير مردانى قوى كوپال وگرد وشيرگير اين خبر آمد كه فرزندم زِ سر آسيب ديد * چون‌كه دستش را بريد آن بدمنش پست شرير اى دريغا شير بچه نور چشمم در نبرد * از عمود آهنين خصم دين شد سر بزير گر كه تيغش بود اندر آن كف مردانه كي ؟ * مىشدش نزديك كس از شير تا روباه پير وسروده است : نپنداريد ديگر أمّ البنينم * به ياد آيد مرا شيران شيرم به نام آن پسرها نام بودم * ندارم من ديگر گردان نبينم چه كركسهاى تبه‌چار بودند * كه جان دادند از قطع وبنينم به زير نيزه‌هاى تيز دشمن * همه افتاده بر خاك وحزينم نمىدانم كه برطبق حكايت * بريده دست عبّاس عزيزم كمره‌اى ، ترجمه نفس المهموم ، / 154 ، 345