مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية

519

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )

--> - « لقد قتل بالسّيف والسّنان وبالحجارة وبالخشب وبالعصا ولقد اوطئوه الخيل بعد ذلك » ؛ وبه جهت كثرت اختلاف روايت در هر باب نمىتوان به هرنوع روايتي واثق شد . هرچند عدد آن زياد باشد « فانظروا إلى أخبار المواليد والوفيات والسير والمعجزات والمقتولين والمقالات » ودر تفصيلي در دفن شهدا از كتاب مدينه العلم ، تأليف سيد الجزائري از تلاميذ مجلسي ( ره ) روايت شده وآن را در إكسير العبادة از بعض ثقات از آن كتاب نقل فرموده واگرچه بناى آن سيد جليل متبحر بر تسامح ونقل ضعاف است ، چنان‌چه شهادت مىدهد به آن ساير كتب ايشان از أنوار نعمانيه ومسكن الشجون ومقامات وغيرها ؛ وليكن باسى به روايت ونقل آن نيست ؛ چرا كه منافاتى ندارد با هيچ مطلبي وروايت معتبرى نه مثل روايت بيرون آمدن از مدينه ونشانيدن أبى الفضل وساير فتيان أهل بيت را در آن حين در محافل به تعجيل تمام كه منافى با بيرون آمدن ايشان در شب خفية وعلى حين غفلة من أهلها وغير ذلك وآن را در إكسير العبادات در حدود مبارزت أبى الفضل روايت كرده از بعض ثقات از سفينة منسوبه به أديب فاضل مقرى ودر آن‌جا گفته [ است ] كه : عبد اللّه كوفي از پدرش وجدش روايت كرده [ است ] كه : ديدم چهل محمل مزين به ملابس حرير وديباج . پس جوان بلندقامتى بيرون آمد كه بر صورت خالى داشت ؛ « ووجهه كالقمر الطالع » وفرمود : « تنحّوا عنّي يا بني هاشم . » وزينب وأم كلثوم را در محمل نشانيد ودو طفل را كه سكينه وفاطمه بودند ، با ايشان در محمل نشانيد ، فتعجب . مفاد آن روايت جزايرى اين است كه روايت كرده عبد اللّه اسدى كه در جنب نهر علقمى بودند ، طايفه‌اى از بنى أسد . پس بعد از رفتن عمر بن سعد از آن صحرا ، زنان آن طايفه رفتند به سوى معركه وأجساد طاهره را به آن حال ديدند . پس برگرديدند به حي خود وگفتند به مردان قبيله كه : « شما چه خواهيد گفت . جواب حضرت رسول را كه فرزند أو در نزديك شما كشته شد ويارى نكرديد أو را ؟ حال پسر سعد كسان خود را دفن كرده وأولاد رسول وأصحاب أو را گذاشته [ است ] . برويد ايشان را دفن كنيد وبعض عار را از خود برداريد . پس مردان رفتند وخواستند ابتدأ كنند به دفن سيد الشهدا وأو را نمىشناختند . ناگاه سوارهء روى به ايشان آمد وفرمود : « ما بالكم » . گفتند : براي دفن شهدا آمده‌ايم ونمىشناسيم جسد مقدس حسين را . » چون آن سوار اين را شنيد ، به گريه درآمد ومىگفت : « وا أبتاه وا أبا عبد اللّه ليتك حاضر وتراني أسيرا ذليلا » ؛ پس فرمود : « أنا أرشدكم إليه » . واز أسب پياده شد وميان قتلى مىرفت تا به جسد پدر بزرگوارش رسيد وأو را در آغوش كشيد ومىگريست ومىگفت : « يا أبتاه بقتلك قرّت عيون الشامتين ، يا أبتاه بقتلك فرحت بنو أميّة ، يا أبتاه بعدك طال حزننا ، يا أبتاه بعدك طال كربنا ! » پس قدرى اندك از مصرع شريف دور شد وكمي خاك را دور كرد ؛ قبر كنده ساخته ولحد پرداخته ، پيدا شد . پس آن بدن مطهر را برداشت ودر قبر گذاشت وآن را پوشيد وهريك از أصحاب را مىفرمود : « هذا فلان وهذا فلان » وبني اسدىها ، ايشان را دفن مىكردند وبعد تشريف بردند به نزد جسد مقدس -