مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية
487
موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )
--> - پيكر جدا ساخت . وآن مرد با تميمي با يكديگر به نزاع پرداختند وهريك مدّعى كشتن حبيب شدند . مردم بينشان را چنين اصلاح كردند كه حصين سر را بردارد وبه گردن أسب خود آويزان نمايد ودر ميان لشكر دور زند تا بدانند أو كشندهء حبيب بن مظاهر بوده است ، وسپس آن را به ديگرى تحويل دهد تا نزد ابن زياد ببرد . حصين چنين نمود ، وسپس تميمي سر را گرفت وآن را به گردن اسبش آويخت ووارد كوفه شد . قاسم ، پسر حبيب بن مظاهر كه در آن هنگام جوانى در سنّ بلوغ بود ، أو را ديد . أو مواظب سواركار بود وهر زمان كه داخل يا خارج قصر مىشد ، أو را زير نظر مىگرفت . سرانجام خود را به وى رساند وبه اصرار گفت : « اين سر پدرم است . آيا نمىدهى آن را دفن نمايم ؟ » تميمي گفت : « پسرم ! أمير به دفن آن رضايت نمىدهد ومن مىخواهم از اين طريق به پاداش نيكويى دست بيابم . » جوان با چشمانى اشكبار گفت : « امّا خداوند بدترين پاداش را به تو مىدهد . به خدا قسم تو شخصي بس شريف را كشتى . » مدّتى گذشت وجوان در جستجوى فرصت مناسب براي انتقام بود ؛ تا اينكه مصعب در باجميرا ( موضعي در نزديكى موصل ) به نبرد پرداخت . پس قاسم وارد لشكر أو شد وآن مرد را در خيمهاش يافت كه به خواب نيمروز فرورفته بود ؛ پس بر أو هجوم آورد وبه حياتش خاتمه داد . مسألهء جالب توجّه در اينجا آن است كه در روايت شيخ صدوق بيان شده است كه قاسم بن اصبغ بن نباته از پدرش ، از آزار أسب به سر مىپرسد ومىگويد : « به پدرم گفتم : كاش أو سر را اندكى بلند مىكرد . . . » اين دليل بر حيات اصبغ در آن هنگام مىباشد ، امّا معلوم نيست به چه دليل أو در كربلا همپاى ديگر شيفتگان خاندان رسالت شركت نكرده است ، واين ، با وجود مقام عالي تشيّع أو ، واخلاصش در طريق ولايت أمير المؤمنين وفرزندان معصومش عليهم السّلام مىباشد . از طرف ديگر ، مشاهدهء آن فعل از آن فرد جنايتكار دلالت بر عدم حبس أو نزد ابن زياد - مانند ديگر شيعيان بااخلاص - مىنمايد . تنها راه خروج از اين تنگنا آن است كه معتقد به وفات أو قبل از فاجعهء عظماى كربلا شويم ، واين امرى آشكار مىباشد ؛ چنانكه علماى اماميّه در شرح حال أو از وى ستايش وثناى بسيار نمودهاند وهيچ خردهاى بر أو وارد نساختهاند . پس اين جمله كه « به پدرم گفتم » معلوم نيست از كجا آمده وبعيد نمىنمايد كه آن را وارد روايت ساخته باشند ، واين به لحاظ طعن أهل سنّت نسبت به اصبغ مىباشد . كمااينكه مؤلّف « اللّئالئ المصنوعه » ( ج 3 ، ص 213 ) بعد از ذكر حديث اصبغ بن نباته از أبو ايّوب انصارى ، كه در آن بيان شده است كه ايشان امر به مبارزه با پيمانشكنان وستمگران ومنحرفان ( طلحه وزبير ، معاوية ، خوارج ) شده بودند ، گويد : « حديث صحيح نمىباشد ؛ زيرا ( راوي آن اصبغ است و ) اصبغ مورد اعتماد نبوده است وپشيزى هم نمىارزد . » در صفحه 195 نيز از ابن عبّاس حديث نقل مىكنند كه : « روز قيامت چند تن سواره مىآيند ؛ رسول خدا صلّى اللّه عليه واله ، صالح ، حمزه وعلي عليه السّلام . » -