مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية

432

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )

--> - جاى نرفت . تيغ بكشيد ومانند برق خاطف وصرصر عاصف ( 5 ) خويشتن را بر يمين وشمال زد . ميمنه را بر ميسره دربرد وميسره را به ميمنه درسپرد هوا را از غبار قيرگون ساخت وزمين را از خون رنگ طبرخون ( 6 ) داد . در اين حمله هشتاد تن از ابطال رجال را پايمال آجال ساخت واين رجز به گفت : أقاتل القوم بقلب مهتد * أذبّ عن سبط النّبيّ أحمد أضربكم بالصّارم المهنّد * حتّى تحيدوا عن قتال سيّدي إنّي أنا العبّاس ذو التّودّد * نجل عليّ المرتضى المؤيّد ( 7 ) لشكريان چون اين بديدند ، پشت به جنگ دادند وروى به هزيمت نهادند . عباس چون شير خشم‌آلود شريعه را به‌پيمود وأسب به فرات درانداخت . از زحمت گيرودار وشدت عطش با تنى تافته وجگرى تفته ( 8 ) بود ، خواست تا زحمت ماندگى وسورت ( 9 ) تشنگى را به شربتى آب بشكند . دست فرابرد وكفى آب برگرفت تا بياشامد . تشنگى سيد الشهدا عليه السّلام در خاطرش صورت بست . آب را از كف برافشاند ومشك را پر آب نمود واز شريعه بيرون شتافت . مگر خويشتن به لشكرگاه برادر برساند وكودكان را از زحمت تشنگى برهاند واين رجز گفت : يا نفس من بعد الحسين هوني * فبعده لا كنت أن تكوني هذا حسين شارب المنون * وتشربين بارد المعين ؟ هيهات ما هذا فعال ديني * ولا فعال صادق اليقين ( 10 ) كمانداران راه بر أو بستند ولشكر ابن سعد نيز از جاى جنبش كردند وعباس را دايره كردار ( 11 ) در ميان آوردند وآن حضرت چون شير شرى ( 12 ) وشمشير قضا مىزد ومىكشت . ناگاه نوفل الأزرق از كمين بيرون تاخت . به روايتي زيد بن ورقا كمين نهاده ، از پشت نخلى بيرون آمد وحكيم بن طفيل سنبسى طايى أو را معين گشت وتشجيع ( 13 ) كرد . پس زيد تيغ براند ودست راست آن حضرت از تن باز شد . عباس كه قلب پلنك وجگر نهنگ داشت ، جلدي كرد ومشك را به دوش چپ افكند وتيغ را به دست چپ گرفت ودشمنان را همى دفع داد . با دست چپ مىزد ومىكشت ومىانداخت واين شعر تذكره مىكرد : واللّه إن قطعتم يميني * إنّي أحامى أبدا عن ديني وعن إمام صادق اليقين * نجل النّبيّ الطّاهر الأمين نبيّ صدق جائنا بالدّين * مصدّقا بالواحد الأمين ( 14 ) اين همىگفت ورزم همىزد تا از كثرت زخم وسيلان خون سستى گرفت . ديگر باره حكيم بن طفيل واگرنه نوفل الأزرق از ورأى نخله‌اى بيرون تاخت ودست چپش را از پايان ساعد بينداخت . عباس مشك را به دندان گرفت واين شعر به گفت : يا نفس لا تخشي من الكفّار * وأبشري برحمة الجبّار مع النّبيّ السّيّد المختار * مع جملة السّادات والأطهار قد قطعوا ببغيهم يساري * فأصلهم يا ربّ حرّ النّار ( 15 ) وبا ركاب همى مهميز زد ، باشد كه خود را به لشكرگاه برادر كشاند . ناگاه تيرى بر مشك آن حضرت -