مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية

387

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )

--> - بدين لحاظ ، قمر بني هاشم ( سلام اللّه عليه ) عبد اللّه ، جعفر وعثمان - برادران تنى خود را - فراخواند وبدانان گفت : « به پيش تازيد تا ببينم كه براي خدا ورسولش خيرخواهى كرده‌ايد ؛ زيرا شما را فرزندانى نيست . » مقصود قمر بني هاشم از اين سخن آن بود كه برادرانش را به موقعيت خطير خود آشنا سازد وآنان را بياگاهاند كه تجمعشان در آن‌جا ، تنها بايد براي يك هدف باشد وآن فداكارى وجانبازى در راه دين است ؛ وبه آن خاطر كه ايشان هيچ مانع ورادعى كه از مقصد بزرگشان بازدارد - مانند فرزند وافراد تحت تكفّل - نداشتند ؛ لذا لازم بود كه در راه حيات شرع مقدس جان خود را فدا سازند وآنان نيز همان‌گونه كه برادرشان در نظر داشت ، به استقبال مرگ رفتند وبه مقام منيع شهادت نائل آمدند . اما شگفتا از ابن جرير طبري كه در تاريخ خود ( ج 6 ص 257 ) مىگويد : گمان نمودند كه عبّاس به برادران پدر ومادريش عبد اللّه وجعفر وعثمان گفت : « اى فرزندان مادرم ! براي نبرد پيش افتيد تا از شما ارث برم ؛ زيرا شما فرزندانى نداريد ( كه وارث شما باشند ) . » آنان هم پذيرفتند ورفتند وكشته شدند ! همچنان‌كه أبو الفرج أصفهاني در « مقاتل الطّالبيّين » گفته است : « عبّاس عليه السّلام برادرش عبد اللّه را كه فرزندى نداشت ، به صحنهء مبارزه فرستاد تا ميراثش به أو رسد . پس هانى بن ثبيت بر أو حمله برد وأو را به قتل رساند ! » ونيز در كتاب « مقتل العبّاس » آمده است : أبو الفضل ، برادران پدر ومادرى خود را به ميدان جنگ فرستاد . پس همگى آنان كشته شدند وعباس ميراث آنان را در اختيار گرفت ! سپس به ميدان رفت وكشته شد وارث همگى به عبيد اللّه ( فرزند عبّاس ) رسيد ؛ وعمويش ، عمر بن علي با أو در اين زمينه به منازعه برخاست . سپس ميان آن دو با پرداخت مقدارى ، مصالحه برقرار شد . اين سخنى است كه در ميان مورخين وأرباب مقاتل ، تنها اين دو تاريخ‌نويس مدعى آن شده‌اند ؛ اما شخص بصير وآگاه خود مىداند كه اين اتّهام تا چه حدّ از واقع به دور است ومن نمىدانم چه‌گونه آنان از برادرانش ادعاى ميراث براي أبو الفضل عليه السّلام را كرده‌اند ؛ در حالي كه بر فرض صحت آن ، مادرشان امّ البنين - كه در طبقه بالاترى از نظر ارث قرار داشت - در آن هنگام زنده بوده ، ومسلّما عباس عليه السّلام كه در خانهء صاحب دين بزرگ شده ، از اين احكام ناآگاه نبوده است . علاوة بر آن‌كه آن نيّت وكردار از پست‌ترين مردم صادر نمىشود ؛ به ويژه در آن هنگامهء خون وشمشير كه هركس جان ومال خود را فراموش مىكند ، وچه كسى است كه در آن موقعيّت خطير ، برادرانش را به كأم مرگ فرستد تا أو وارثشان شود ؟ ! به ويژه آن‌كه اين عمل از سلحشورى سر زند كه مىداند خود هم بعد از آنان باقي نخواهد ماند واز مالشان بهره‌اى نخواهد برد وتنها به خاطر اين‌كه چيزى نصيب اولادش شود ، دست به چنين كارى بزند ؟ ! آرى ! چه سخن زشت واتّهام دروغينى به آن سيّد بزرگوار بستند تا بر راستاى قامتش خط انحراف -