مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية

323

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )

« 1 » في وجه واحد ، « 1 » « 2 » فجزّاهم الحسين عليه السّلام خيرا « 1 » وانصرف إلى مضربه « 1 » « 2 » « 3 »

--> ( 1 - 1 ) [ لم يرد في مثير الأحزان ] . ( 2 - 2 ) [ نفس المهموم والعيون : فقالوا : واللّه لا نفارقك ولكن أنفسنا لك الفداء نقيك بنحورنا وجباهنا وأيدينا فإذا نحن قتلنا كنّا وفينا وقضينا ما علينا ] . ( 3 ) - حسين عليه السّلام در نزديكيهاى شب ياران خود را گرد آورد ؛ علي بن الحسين زين العابدين عليه السّلام گويد : « من در آن حال با اين‌كه بيمار بودم ، نزديك شدم كه ببينم پدرم به آنان چه مىگويد . پس شنيدم . » پس رو به أصحاب كرد وفرمود : « سپاس كنم خداى را به بهترين سپاسها ، وحمد كنم أو را در خوشى وسختى . بارخدايا ! من سپاس گويم تو را بر اين‌كه ما را به نبوّت گرامى داشتى وقرآن را به ما آموختى ودر دين ما را دانا ساختى وگوشهاى شنوا وديده‌هاى بينا ودلهاى آگاه به ما ارزانى داشتى . پس ما را از سپاسگزاران قرار ده ؛ اما بعد همانا من يارانى باوفاتر از ياران خود سراغ ندارم وبهتر از ايشان نمىدانم وخاندانى نيكوكارتر ومهربان‌تر از خاندان خود نديده‌ام . خدايتان از جانب من پاداش نيكو دهد . » ( مترجم گويد : براستى اگر خوانندهء محترم ميان ياران آن حضرت وزنان وخاندانش وميان ياران رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله وسلّم وعلى وحسين عليهما السّلام وزنان وخاندان ايشان مقايسه كند وسرگذشت أصحاب رسول خدا همچون أبو بكر وعمر وأمثال ايشان وياران علي عليه السّلام چون أشعث بن قيس وخوارج نهروان وديگران وياران حسن عليه السّلام چون عبيد اللّه بن عباس وديگر كساني كه خنجر به ران أو زده ولباس وجامهء أو را به يغما بردند وپيش از اين گذشت بخواند ، وهمچنين سرگذشت همسران آنان چون عايشه وحفصة ، وجعدة را از نظر بگذراند واز آن سو آن همه فداكارى ومهر ومحبت را كه در اين سفر جانگداز وشب وروز عاشورا وپس از آن از ياران وهمسران وخاندان حسين عليه السّلام مشاهده شد تا بدان‌جا كه رباب همسر آن حضرت يك سال سر قبر أو در زير آفتاب نشست وأشك ريخت وسرانجام همان‌جا بدرود زندگى گفت ، همه را يكجا بنگرد ، صدق گفتار حضرت سيد الشهدا براي أو به خوبى روشن شود . به هر صورت ، امام عليه السّلام دنبال سخن را چنين ادامه داد : ) « آگاه باشيد ! همانا من ديگر گمان يارى كردن از اين مردم ندارم . آگاه باشيد ! من به همهء شما رخصت رفتن دادم . پس همهء شما آزادانه برويد وبيعتي از من به گردن شما نيست . اين شب كه شما را گرفته ، فرصتى قرار داده است . آن را شتر خويش كنيد ( وبه هر سو خواهيد برويد ) ! برادران آن حضرت ، پسرانش وبرادرزادگان وپسران عبد اللّه بن جعفر گفتند : « براي چه اين كار را بكنيم ؟ ( يا معنا اين است كه ما اين كار را نخواهيم كرد ) براي اين‌كه پس از تو زنده باشيم ؟ هرگز خداوند آن روز را براي ما پيش نياورد . » نخستين كسى كه اين سخن را گفت ؛ عباس بن علي عليهما السّلام بود وديگران نيز از أو پيروى كردند وچنين سخنانى گفتند . حسين عليه السّلام فرمود : « اى پسران عقيل ! شما را كشته شدن مسلم بس است . پس شما برويد ومن اجازهء رفتن به شما دادم . » گفتند : « سبحان اللّه ! مردم دربارهء ما چه گويند ؟ گويند كه ما بزرگ وآقا وعموزاده‌هاى خود را كه بهترين عموها بود ، واگذارديم ويك تير نيز به ايشان نينداخته ، ويك نيزه به كار نبرده ويك شمشير هم -