مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية
289
موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )
قال : وإذا المنادي ينادي من عسكر عمر « 1 » : يا جند اللّه اركبوا « 2 » ! قال : فركب النّاس
--> - زهير گفت : « اى عزره ! خدا أو را پاك كرده وهدايت بخشيده است ! اى عزره ! از خدا بترس كه من نيكخواه توأم . تو را به خدا ، از جمله كساني مباش كه گمراهان را براي كشتن نفوس پاك كمك مىكنند . » گفت : « اى زهير ! تو به نزد ما از شيعيان مردم اين خاندان نبودى ، بلكه دوستدار عثمان بودى . » گفت : « اينجا بودنم را دليل اين نمىگيرى كه از آنها هستم . به خدا هرگز به وى نامهاى ننوشتم وهرگز كسى را سوى أو نفرستادم وهرگز وعده يارى خويش را به أو ندادم ؛ ولى راه ، من وأو را به هم رسانيد وچون أو را بديدم ، پيمبر خدا را با قرابت وى با پيمبر به ياد آوردم وبدانستم كه سوى دشمن خويش ودستهء شما روان است وچنين ديدم كه ياريش كنم وجزو دستهء أو باشم وبراي حفظ حق خدا وحق پيمبر كه شما به تباهى دادهايد مدافع وى باشم . » گويد : عباس بن علي بتاخت بيامد وبه آنها رسيد وگفت : « اى حاضران ! أبو عبد اللّه از شما مىخواهد كه امشب برويد تا در اين كار بنگريم كه ميان شما وأو در اين باب سخن نرفته بود وچون صبح شود ، همديگر را ببينيم . ان شاء اللّه ، يا رضايت آوردهايم وكارى را كه مىخواهيد وتحميل مىكنيد ، انجام مىدهيم ، واگر نخواستيم آن را رد مىكنيم . » گويد : حسين مىخواست آن شب آنها را پس برد تا دستور خويش را بگويد وبا كسانش وصيت كند . وچون عباس بن علي اين پيام را آورد ، عمر بن سعد گفت : « اى شمر ! رأى تو چيست ؟ » گفت : « رأى تو چيست ؟ سالار تويى ، ورأى رأى تو است . » گفت : « مىخواهم نباشم . » گويد : آنگاه رو به كسان كرد وگفت : « چه رأى داريد ؟ » عمرو بن حجاج زبيدى گفت : « سبحان اللّه ! به خدا اگر از ديلمان بودند واين را از تو مىخواستند ، مىبايد بپذيرى . » قيس بن أشعث گفت : « آنچه را خواستهاند ، بپذير . به دينم قسم كه صبحگاه با تو جنگ مىكنند . » گفت : « به خدا اگر مىدانستم چنين مىكنند ، امشب را مهلتشان نمىدادم . » گويد : وچنان بود كه وقتي عباس بن علي با پيشنهادى كه عمر بن سعد كرده بود ، پيش حسين آمد ، به أو گفت : « پيش آنها بازگرد واگر توانستى تا صبحدم عقب بينداز وامشب از ما بازشان دار . شايد امشب براي پروردگارمان نماز ودعا كنيم واستغفار بخواهيم . خدا مىداند كه من نماز كردن وقرآن خواندن ودعاى بسيار واستغفار را دوست مىداشتهام . » علي بن حسين گويد : « فرستادهاى از جانب عمر بن سعد پيش ما آمد وجايى ايستاد كه صدارس بود وگفت : « تا فردا مهلتتان داديم . اگر تسليم شديد ، شما را پيش اميرمان عبيد اللّه بن زياد مىفرستيم واگر نپذيرفتيد ، ول كن شما نيستيم . » پاينده ، ترجمه تاريخ طبري ، 7 / 3011 - 3014 ( 1 ) - في النّسخ : عمرو . ( 2 ) - في النّسخ : اركبي ، وفي الطّبري 6 / 237 : يا خيل اللّه اركبي .