مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية
267
موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )
فأتى به إليهم ، فلمّا قرأوه قالوا له : أبلغ خالنا السّلام ، وقل له : أن لا حاجة لنا في الأمان ، أمان اللّه خير من أمان ابن سميّة ، فرجع « 1 » . السّماوي ، إبصار العين ، / 27 - مثله : الحائري ، ذخيرة الدّارين ، / 143 - 144 ( ومنها ) أنّه لمّا أخذ عبد اللّه [ بن أبي المحلّ ] بن حزام ابن خال العبّاس أمانا من ابن زياد للعبّاس وإخوته من أمّه ، قال العبّاس وإخوته : لا حاجة لنا في الأمان ، أمان اللّه خير من أمان ابن سميّة . « 2 » الأمين ، أعيان الشّيعة ، 7 / 430
--> ( 1 ) - [ زاد في ذخيرة الدّارين : مغضبا ] . در تاريخ طبري است كه أبو مخنف گفت : حارث بن حصيره از عبد اللّه بن شريك عامري روايت كرده است كه چون شمر بن ذي الجوشن نامه را گرفت ، با عبد اللّه بن أبي محلّ برخاست كه عمهاش امّ البنين دختر حزام كه همسر علي بن أبي طالب بود ، براي أو عباس ، عبد اللّه ، جعفر وعثمان را آورده بود ؛ عبد اللّه بن أبي محلّ بن حزام بن خالد بن ربيعة بن وحيد بن كعب بن عامر بن كلاب گفت : « اصلح اللّه الأمير ! ، خواهرزادگان ما با حسين آمدهاند . اگر خواهى براي آنها امانى بنويس . » گفت : « آرى به چشم بكاتب خود دستور داد وعهد امانى براي آنها نوشت وعبد اللّه بن أبي محل آن را با غلامش به نام كرمان بدانها فرستاد وگفت : دايى شما اين اماننامه را براي شما فرستاد . » آن جوانمردها گفتند : به دايى ما سلام برسان وبگو كه ما به اماننامهء تو نيازى نداريم . أمان خدا بهتر از امانزاده سميّه است . » كمرهاى ، ترجمهء نفس المهموم ، / 98 ( 2 ) - اماننامه همچنانكه اشاره رفت ، كربلا عرصهء تجلّى فضائل ومكارم أبو الفضل عليه السّلام بود ؛ بخصوص آنگاه كه اماننامه را براي وى آوردند ، بيشتر مناعت طبع وهمّت بلند أو جلوهگر شد . اين اماننامه را عبد اللّه بن أبي محل بن حزام - كه امّ البنين عمّهء أو بود - توسط غلام خود به كربلا فرستاد . چون غلام به كربلا رسيد ، به طرف خيمهگاه امام حسين عليه السّلام رفت وبه عباس عليه السّلام وبرادرانش گفت : اين اماننامهاى است از طرف عبيد اللّه كه دايىتان عبد اللّه ؛ آن را برايتان فرستاده است . » آنان گفتند : « به دايى ما سلام برسان وبگو ، ما نيازى به أمان شما نداريم ، وأمان خدا از امانزادهء سميّه بهتر است . » چگونه أبو الفضل ( سلام اللّه عليه ) مىتواند تن به دنائت دهد ، در حالي كه أو با چشمى غير از چشم ديگران مىبيند ، با گوش شنوايى غير از گوش ديگران مىشنود ، رضوان أكبر الهى را در كنار يارى برادرش مشاهده مىكند وسروش عالم قدس در گوش جانش طنينانداز است ، كه هر دم أو را بشارت مىدهد تا زماني كه پيوسته با برادر مظلومش همراه باشد . آرى ! عباس كه عارف به مقام أهل بيت بود ، عالم غيب أو را به سوى خود مىكشد وجذبهء وصل -