مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية

257

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )

--> - گفت كه : « اى بىسعادت ! با من مقاتله مىكنى ومىدانى كه من كيستم وپسر كيستم ؟ آيا از خدا نمىترسى ؟ واعتقاد به روز جزا ندارى ؟ ! » بيا به جانب من وسعادت ابدى براي خود تحصيل كن وخود را از عذاب آخرت نجات ده ! آن بدبخت گفت : « مىترسم خانهء مرا خراب كنند . » حضرت فرمود كه : « من از مال خود براي تو خانه‌اى بنا مىكنم . » گفت : « مىترسم مزرعهء مرا بگيرند . » حضرت فرمود كه : « من مزرعهء نيكوتر از آن از مال خود در حجاز به تو بدهم . » گفت : « بر عيال خود مىترسم . » چون حضرت ديد كه موعظه در آن سياه‌دل كار نمىكند ، روى مبارك از أو گردانيد وفرمود كه : « خدا تو را در ميان رختخواب به قتل رساند ودر آخرت تو را نيامرزد . اميد دارم كه تمتّعى از دنيا نبرى وبعد از من ، از گندم عراق نخورى وكشته شوى . » آن ملعون از روى استهزا گفت : « اگر گندم نباشد ، نان جو نيز خوب است . » مجلسي ، جلاء العيون ، / 646 - 647 آن‌گاه حسين عليه السّلام ، عمر بن سعد را طلب نمود تا با أو سخن كند . پس ابن سعد با بيست سوار از لشكرگاه خود بيرون شد وحسين عليه السّلام نيز با بيست سوار برنشست وبين العسكرين پياده شدند . حسين أصحاب خود را فرمود : « لختى از ما به يك سوى بباشيد . » همگان برفتند ، جز عباس وعلى أكبر . ابن سعد نيز مردم خود را گفت تا كنارى گرفتند . پسرش حفص وديگر لاحق غلامي از وى به جا ماند . فقال له الحسين : ويلك يا ابن سعد أما تتّقي اللّه الّذي إليه معادك ؟ أتقاتلني وأنا ابن من علمت ؟ ذر هؤلاء القوم وكن معي فإنّه أقرب لك إلى اللّه . فرمود : « واي بر تو اى پسر سعد ! از آن خداى كه بازگشت تو به سوى أو است ، نمىترسى وبا من مقاتله مىكنى ؟ وحال آن‌كه مىدانى من پسر رسول خداى صاحب اين جماعتم ؟ » با من باش وفرمان مرا گوش دار وخداى را از خود شاد كن . » ابن سعد گفت : « من چگونه اين كار توانم كرد ؟ ابن زياد خانهء مرا از بيخ وبن برمىكند . » امام حسين فرمود : « باكى نيست . من خانهء نيكوتر از آن از بهر تو بنيان مىكنم . » ابن سعد گفت : « از آن مىترسم كه ملك ومال وضيعت ( 1 ) مرا تماما مأخوذ دارد . » امام فرمود : « نيز بيم مكن من از ضيعت تو انفع ( 2 ) وافزون در حجاز با تو عطا مىكنم . » ابن سعد گفت : « مرا أهل وعيالي است بر عيال خويش ترسناكم . » عاطلات ( 3 ) أو بر حسين عليه السّلام ناگوار افتاد ، از وى روى بگردانيد وبرخاست وروان شد . وهو يقول : مالك ؟ ذبحك اللّه على فراشك عاجلا ولا غفر لك يوم حشرك ، فو اللّه إنّي لأرجوا أن لا تأكل من برّ العراق إلّا يسيرا . -