مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية

765

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )

--> گفتيم : « سرّى است . » گفت : « پس كمي صبر كنيد . » گويد : اندكى بماند پس به يك سو رفت وما را پيش خواند كه به طرف وى رفتيم . عبدالرحمان‌بن شريح سخن آغاز كرد . حمد خدا گفت ، ستايش أو كرد وسپس گفت : « اما بعد ، شما خاندانى هستيد كه خدا فضيلت را خاص شما كرده ، به سبب پيمبرى اعتبارتان داده وحقتان را بر اين أمت بزرگ كرده است كه هر كه منكر حقّتان باشد ، رأى خطا ونصيب ناچيز دارد . به مصيبت حسين رحمة اللَّه عليه دچار شديد كه خاص شما بود ، اما مصيبت عامهء مسلمانان نيز بود . مختاربن ابىعبيد ثقفى پيش ما آمده ومىگويد : از جانب شما آمده وما را به كتاب خدا ، سنت پيامبر أو ( ص ) ، خون‌خواهى أهل بيت ودفاع از ضعيفان دعوت كرده است كه بر اين قرار با وى بيعت كرده‌ايم وبه أو پيوسته‌ايم . اگر دستور مىدهى از أو پيروى كنيم ، پيروى أو مىكنيم واگر منعمان مىكنى ، از أو كناره مىكنيم . » گويد : يكى يكى سخنانى همانند يارمان گفتيم وأو بشنيد . چون سخن را به سر برديم ، حمد خدا گفت ، ثناى أو كرد ، صلوات پيمبر گفت وآن‌گاه گفت : « اما بعد ، آنچه گفتى كه خدا فضيلت را خاص ما كرده ، خدا آن را به هر كه بخواهد دهد كه خدا فضل بزرگ دارد وحمد خداى ، آنچه از ابتلاى ما به مصيبت حسين گفتى ، اين در كتاب خداى بود ، حادثه‌اى بود كه بر وى رقم رفته وكرامتي بود كه خدا هديهء أو كرده بود كه به سبب آن ، منزلت گروهى به نزد خدا بالا ومنزلت قوم ديگر پايين رفت وفرمان خدا شدني است 2 كه فرمان خدا به مقدار است ومقدّر . آنچه گفتى كه يكى ، شما را به خون‌خواهى ما دعوت كرده است ، به خدا دوست دارم كه خدا به وسيلهء هر كس از مخلوق خويش كه خواهد ، انتقام ما را از دشمنان بگيرد . اين را مىگويم وبراي خودم وشما از خدا آمرزش مىخواهم . » گويد : از پيش وى برون شديم ومىگفتيم : « به ما اجازه داد كه گفت : دوست دارم خدا به وسيلهء هر كس از مخلوق خويش كه خواهد ، انتقام ما را از دشمنان بگيرد . اگر خوش نداشت ، مىگفت : نكنيد . » گويد : بازگشتيم . كساني از شيعيان كه از رفتن خودمان خبرشان داده بوديم ، از مقصود خويش مطلعشان كرده بوديم وهمرأى ما بودند ، انتظار ما را مىبردند . وچنان بود كه مختار از رفتن ما خبر يافته بود واين را خوش نداشته بود . بيم كرده بود خبري بياريم كه شيعيان را از يارى وى باز دارد . خواسته بود پيش از آمدن ما آن‌ها را به قيام وادارد ، اما نتوانسته بود . مختار مىگفت : « تنى چند از شما شك آورده‌اند ، به حيرت افتاده‌اند ونوميد شده‌اند ، اگر به صواب رسيدند ، بيايند وبازگردند واگر توفيق نيابند ، بيم كنند ، معترض شوند ودورى كنند ، مطرود شوند وبه نوميدى افتند . » يك ماه واندكى بيش نگذشت كه قوم بر مركب‌هاى خويش بيامدند وپيش از آن كه به خانه‌هاى