مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية

763

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )

--> ميان ما نيز روشى جز روشى كه علىبن ابىطالب رحمة اللَّه عليه تا به وقت مرگ در ولايت ما عمل مىكرده ، نبايد داشت وحاجت نداريم كه در غنيمت ما ودربارهء خودمان به روش عثمان عمل شود كه همه تبعيض وهوس بود . به روش عمر بن خطاب نيز اگرچه ضرر آن كم‌تر بود ودر خير كسان مىكوشيد ، حاجت نداريم . » يزيدبن‌انس گفت : « سايب پسر مالك راست گفت ونكو گفت . رأى ما نيز چون رأى اوست وگفتارمان همانند گفتار أو . » ابن‌مطيع گفت : « به هر روشى كه دوست داريد وخوش داريد با شما عمل مىكنيم » وفرود آمد . يزيد بن انس اسدى گفت : « اى سايب ! اين فضيلت را خاص خويش كردى ، مسلمانانت از دست ندهند . به خدا به‌پا خاستم ، مىخواستم بايستم وچيزى همانند گفتار تو بگويم كه خوش نداشتم يكى از مردم شهر كه از جملهء شيعيان نباشد ، رد سخن اورا عهده كند . » گويد : اياس‌بن مضارب پيش ابن‌مطيع رفت وگفت : « سايب‌بن مالك از سران أصحاب مختار است ومن از مختار اطمينان ندارم . كس بفرست كه بيايد وچون بيامد اورا در زندان بدار تا كار مردم سامان گيرد كه خبرگيران من آمده‌اند وخبر آورده‌اند كه كار وى فرآهم آمده ودر كار قيام است . » گويد : ابن‌مطيع ، زايده‌بن‌قدامه وحسين‌بن‌عبداللَّه برسمى همداني را سوى مختار فرستاد كه به نزد وى وارد شدند وگفتند : « پيش أمير بيا . » أو جامه‌هاى خويش را خواست ، بگفت تا مركبش را زين كنند وبراي رفتن با آن‌ها از جاى برخاست . چون زايدة بن قدامة اين را بديد ، گفتار خداى تبارك وتعالى را بخواند كه : « وإذ يمكرُ بكَ الّذين كفروا ليثبتوكَ أو يقتلوكَ أو يُخرجوكَ ويمكرونَ ويمكرُ اللَّهُ واللَّهُ خيرُ الماكرين » 1 . يعنى : « وچون كساني كه كافر بودند ، دربارهء تو نيرنگ مىزدند كه بازت دارند كه يا بكشتندت ، يا بيرونت كنند . آن‌ها نيرنگ مىكردند وخدا نيرنگ ( ايشان را بىاثر ) مىكرد وخدا بر همهء نيرنگ‌بازان ماهرتر است . » مختار آن را فهميد ، بنشست ، جامه از خويش بينداخت وگفت : « قطيفه بر من افكنيد كه گويا تب كردم كه لرزشى سخت احساس مىكنم . » وشعر عبدالعزىبن سهل ازدى را به تمثيل خواند بدين مضمون : « وقتي گروهى جاى خويش را ترك كنند وخشونت نكنند كس از آن‌ها نترسد . » آن‌گاه گفت : « سوى ابن‌مطيع رويد وحالت مرا با وى بگوييد . » زايده‌بن قدامه گفت : « من چنين مىكنم . »