مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية

731

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )

--> كوفه گشت . ميرخواند ، روضة الصّفا ، 3 / 215 وبار ديگر مختار رجوع به عبداللَّه بن عمر كرد . عبداللَّه در باب مخلص أو رقعه‌اى به عبداللَّه بن يزيد نوشت وعبداللَّه مختار را از حبس بيرون آورد واورا سوگند داد كه در زمان حكومت أو خروج ننمايد . مختار پاى در دامن اصطبار كشيد . خواندامير ، حبيب السّير ، 2 / 138 مختار ديگر باره به عبداللَّه‌بن عمر پناهنده شد وبه شفاعت أو از زندان برست . سپهر ، ناسخ التواريخ حضرت سجاد عليه السلام ، 3 / 197 واز آن طرف مختار ، نامه به عبداللَّه‌بن عمر بن خطاب نوشته وفرستاده بود : « اما بعد ، همانا مرا به ستم وظلم به زندان درافكندند . وولاة وفرمان گذاران را در حق من خيالات فاسده وظنون كاذبه پديد گرديد . خدايت رحمت كند ! به اين دو ظالم كه عبداللَّه‌بن‌يزيد وابراهيم‌بن محمد والى كوفه هستند ، سفارشى در حق من برنگار كه شايد خداى تعالى به لطف ومنّ تو مرا از چنگ ايشان خلاصي دهد . والسلام عليك . » چون ابن‌عمر اين مكتوب را قرائت كرد ، به عبداللَّه ومحمد نوشت كه : « شما از مصاهرت مختار با من ومودت من با شما آگاهيد . قسم مىدهم شما را كه به محض قرائت اين نوشتهء من ، اورا از زندان به راه خودش گذاريد . والسلام عليكما ورحمة اللَّه وبركاته . » چون ايشان نامهء ابن‌عمر را بخواندند ، جماعتى از اشراف كوفه را كه از جملهء كفلاى مختار بودند ، حاضر ساختند واز ايشان ده نفر را اختيار كردند ومختار را بياوردند . آن جماعت را بر وى ضامن گردانيدند ونيز أو را سوگند دادند كه هرگز بر ايشان خروج نكند واگر بكند وغائله پديد آرد ، بر أو باد كه هزار گاو وشتر قرباني بر در مكة نحر نمايد وهر كس مملوك أو باشد ، از ذكور وإناث به تمامت آزاد باشند . آن‌گاه مختار به سراى خويش شد وبا حميد بن مسلم گفت : « خداى اين جماعت را بكشد كه تا چند گول ونادان هستند وچنان گمان مىبرند كه من به آنچه قسم ياد كرده‌اند ، وفا مىنمايم . اما آن سوگند كه به نام خداى ياد كرده‌ام ، همانا سزاوار است كه چون سوگندى ياد كنم واز آن پس چيزى را بنگرم كه از آن أولى باشد ، آن كار را فرو گذارم وآنچه اولويّت دارد ، معمول بگردانم وكفّاره بدهم . البتة خروج من بهتر است كه از ايشان دست بدارم . اما نحر هزار بدنه در منحر مكهء معظمه همانا اين كار از آب دهانى بر من آسان‌تر است ومرا از بهاى هزار بدنه چه بيم وهولى خواهد بود . امّا آزاد شدن مماليك من ، سوگند به خداوند كه دوست دارم در انديشهء اخذ ثار كه پيشنهاد كرده‌ام ، پيشرفت يابم واز آن پس داراى هيچ مملوكى نباشم . بالجملة چون مختار در سراى خويش استقرار يافت ، مردم شيعه در خدمتش آمد وشد ورزيدند وهمه به امارت أو رضا دادند . در زندان نيز با وى بيعت كرده بودند وبر اين‌گونه ببود تا مختار قوت يافت . سپهر ، ناسخ التواريخ حضرت سجاد عليه السلام ، 3 / 297 - 298