مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية
682
موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )
المدائن ، قاصدين إلى نصرتهم ، فلمّا أخبروه بما كان من أمرهم وما حلّ بهم ، ونعوا إليه أصحابهم ، ترحّموا عليهم ، واستغفروا لهم ، وتباكوا على إخوانهم ، وانصرف أهل المدائن إليها ، ورجع راجعة أهل الكوفة إليها ، وقد قتل منهم خلق كثير وجمّ غفير . « 1 » « 1 » ابن كثير ، البداية والنّهاية ، 8 / 254 - 255
--> ( 1 ) - ورفاعةبنشداد صاحب علم شد ، آفتاب غروب نمود ، رفاعة قدمي چند باز پس نهاده وبه ياران خود گفت : « مردم ما أكثر كشته شدند ، اگر ما در اين معركه ثبات قدم نماييم ، آنچه ماندهاند بر قتل رسند ، اين مذهب از جهان برافتد پس ما را راه كوفه پيش بايد گرفت . » عبداللَّهبن عوف گفت : « اگر تو در اين زمان متوجه كوفه شوى ، دشمنان تعاقب نمايند وبقية السيف نيز در عرصهء شمشير آيند . مصلحت آن است كه در لشكرگاه فرود آيى وچون تاريكتر شود ، به مقصد شتابى وتا روز نشود ، اعدا نيز از رفتن آگاهى نيابند . » رفاعة ، بر حسب صوابديد ابنعوف ، دست از جنگ بازداشته ونزول كرد . لشگر شام نيز فرود آمدند ، در جوف ليل رفاعه از رود گذشته پل را خراب كرد وچون روز شد ، حصينبن نمير ، جمعى را از عقب گريختگان فرستاد وهيچ كس را نيافتند . ميرخواند ، روضة الصّفا ، 3 / 206 ونزديك به غروب آفتاب رفاعةبن شداد رايت را برگرفته ، قدم بازپس نهاد ، لحظهاى در معسكر خود فرود آمد ودر جوف ليل طريق فرار پيش گرفت وبقية السيف را از آن مهلكه نجات داد وصباح شاميان بر گريز عراقيان وقوف يافته ، ايشان را تعاقب نمودند ، اما هيچ كس را نديدند وبازگرديدند . خواندامير ، حبيب السّير ، 2 / 135 واين وقت تاريكى شب جهان را در سپرد ، مردم كارزار دست از پيكار بداشتند ، لشگر شام به لشگرگاه خود بشتافتند وبا آنكثرت عدد ، از آن مردمقليل خواستار همىبودند كه دست از جنگ باز دارند . بالجملة رفاعةبن شداد در أصحاب خويش نگران شد ، هر كس بىمركوب يا مجروح نگريست ، اورا به قوم أو بگذاشت تا با خويش سوار كنند وپرستار شوند ودر همان دل شب روى به راه نهاد . ابوالحويرث عبدي براي محافظت مردمان از دنبال ايشان راه نوشت واز آن سوى چون بامداد روى نمود ، حصين به آهنگ قتال برنشست وهيچ كس را نيافت . ليكن از دنبال ايشان كسى را مأمور نداشت ، به قولي جمعى را بفرستاد وچون آن جماعت گاهى كه در آن شب از پل بگذشتند ، پل را بشكسته بودند ، مردم حصين را راه عبور نماند وبازگرديدند . واز آن سوى رفاعة با أصحاب خود همى برفتند وگفتند : « اگر ما نيز به جاى مانيم تا به جمله كشته شويم ، از اين دين وآيين كه بدان اندريم ، نشان نمىماند . » پس از راه بيابان بشتافتند تا به قرقيسيا پيوستند . زفر بن حارث كه حكمران آن سامان بود ، ايشان را به أقامت دعوت كرد وسه روز به ضيافت أو بزيستند .