مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية

669

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )

فبينما هم كذلك إذ جاءتهم النّجدة مع المثنّى بن مخربة « 1 » العبديّ من البصرة ومن المدائن مع كثير بن عمرو الحنفيّ ، فاشتدّت قلوب أهل العراق بهم ، واجتمعوا وكبّروا واشتدّ القتال ، فتقدّم رفاعة بن شدّاد نحو « 2 » صفوف أهل الشّام « 2 » ، وهو يرتجز ويقول : يا ربّ إنِّي تائبٌ إليكا * قد اتّكلتُ سيِّدي عليكا قدماً ارجّي « 3 » الخير من يديكا * فاجعل ثوابي أملي إليكا « 4 » قال عبداللَّه بن عوف الأزديّ : واشتدّ القتال حتّى بان في أهل العراق الضّعف والقلّة « 5 » ،

--> عبداللَّه‌بن‌عوف‌بن احمر به أو گفت : « به خدا هلاك خواهيم شد ( اگر برگرديم ) ؛ زيرا آن‌ها ما را دنبال خواهند كرد ، بر دوش ما سوار خواهند شد ، خواهند كشت ويك فرسنگ راه نخواهيم رفت تا همه كشته شويم . اگر يك‌تن هم از ما نجات يابد ، اعراب باديه اورا خواهند گرفت وتسليم خواهند كرد كه اورا بكشند . اين آفتاب است كه نزديك است غروب كند وناپديد شود . ما با آن‌ها جنگ مىكنيم تا شب فرا رسد ، آن‌گاه اوّل شب بر اسب‌هاى خود سوار شده ، مىگريزيم ، تا صبح راه را خواهيم پيمود وبعد از آن با آسودگى خواهيم رفت . هر يك از ما هم يار مجروح خود را همراه خواهد برد ، راه خود را شناخته وروانه مىشويم . » رفاعة گفت : « آرى اين رأى پسنديده وخوب است . » أو پرچم را برداشت وسخت نبرد كرد . اهالى شام خواستند آن‌ها را قتل عام كنند كه تا شب نرسيده همه را نابود نمايند ، ولى نتوانستند . عبداللَّه‌بن عزيز كناني پيش رفت وبا أهل شام سخت جنگ نمود . محمد فرزندش كه كودك بود ، همراه پدر بود . أو به قبيلهء كنانه كه با أهل شام بودند ، ندا داد وفرزند خود را تسليم آن‌ها نمود ( كه حمايت كنند ) كه به كوفه برساند . آن‌ها هم به پدرش أمان دادند ، أو نپذيرفت ودليرانه نبرد كرد تا كشته شد . كرب‌بن يزيد حميرى هم نزديك غروب پيش رفت ، صد تن از ياران أو همراه بودند وهمه سخت جنگ كردند . ابن‌ذىالكلاع به أو واتباع أو پيشنهاد أمان داد . أو گفت : « ما در اين دنيا در أمان بوديم ، ولى براي أمان آخرت قيام وخروج كرديم . » آن‌ها جنگ كردند تا همه كشته شدند . صخر بن هلال مزنى با عدهء سى تن از قبيلهء مزينه پيش رفت ونبرد كردند تا كشته شدند . خليلي ، ترجمهء كامل ، 6 / 27 - 28 ( 1 ) - كذا في الطّبريّ ، وفي « ف » : محزمة ، وفي العوالم : مخزمة ، [ وفي البحار : « مخرمة » ، وفي الدّمة السّاكبة : « مخزومة » ] ( 2 - 2 ) في « ف » والبحار : صفوف الشّام ( 3 ) - في « خ » : قديماً أرجو . ( 4 ) - في « ف » و « خ » [ والدّمعة السّاكبة ] : لديكا ( 5 ) - كلمة « والقلّة » ليس في « ف » [ والدّمعة السّاكبة ]