مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية

580

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )

--> كرده ، خود را به كشتن داد وچون هلال محرم سال مذكور رخ‌نمود ، سليمان بن صرد از كوفه بيرون آمده ، نخيله را لشگرگاه ساخت ومردمى كه با أو بيعت كرده بودند ، به تدريج متوجه معسكر شده وبه وى مىپيوستند . جمعى اين‌خبر را به سمع عبداللَّه‌بن‌زيد رسانيدند ، أو گفت : « صبر كنيد تا ببينم كه از وى چه صادر خواهد شد . » چون سليمان بعد از چند روز عرض لشگر كرد ، زيادة از چهار هزار كس نيافت وحال آن كه شانزده هزار كس از كوفيان با وى بيعت كرده بودند . از اين صورت دلتنگ شده وگفت : « سبحان اللَّه ! اين مردم با من همان‌نوع معاش مىكنند كه با مسلم‌بن‌عقيل كرده بودند . اين جماعت را دين ، وفا ، مروت وحيا نيست . » وروز ديگر سليمان در اثناى خطبه با متابعان خويش گفت : « اگر با من جهت تحصيل متاع دنيا مىآييد ، بازگرديد كه در اين حرب مال نخواهد بود ؛ چه من با هر كه حرب كنم ، مال أو حلال ندانم واگر غرض شما انتقام اهل‌بيت رسول صلى الله عليه وآله وسلم است ، مردانه قدم در راه نهيد . » واز اين‌جنس كلمات گفته ، هيچ كس بازنگشت وأو نيز دل بر محاربه نهاد ، رسولان به أطراف فرستاد . ساير اهل‌بيت را طلب داشت وبا آن كه زيادة از صد هزار كس با وى بيعت كرده بودند ، از ده هزار تجاوز نكرد . سليمان از اين معنى متأثر گشته وبه أصحاب رأى مشورت كرد كه نخست به كجا رويم وبا كه محاربه نماييم . بعضي گفتند كه عمر سعد ومجموع قتله امام حسين رضي الله عنه در كوفه‌اند ، الا ابن زياد . ابتدأ از ايشان كنيم وبرخى صواب چنان ديدند كه به شام روند واوّل به قلع وقمع مادهء فساد عبيداللَّه زياد پردازند وهر دو فريق بر أشارت مدعاى خويش حجج وبراهين أقامت كردند . سليمان رأى ثاني را مستحسن شمرد ، بر توجه جانب شام يك جهت گشتند واين خبر به گوش عبداللَّه ابن‌زيد رسيد وبا ايشان پيغام داد : « چنان ديدم كه شما را داعيه رفتن شام است . خداى تعالى شما را نصرت وظفر دهاد ! امّا در شام دويست هزار مرد دلاورند بر حرب اقدام خواهند نمود وسپاه شما اندك ، از خود دور مىنمايد كه شخصي با چند معدود با خلقي نا محدود در مقام مقاتله ومقابله آيند وما را نيز رفتن به آن ديار از جمله ضروريات است ، به كوفه مراجعت نماييد تا از جانب عبداللَّه بن زبير ، مدد رسد . آن‌گاه به اتفاق روى به دشمنان نهيم ، داد خويش بستانيم واگر به شهر هم نمىآييد ، همان‌جا أقامت نماييد تا به عبداللَّه بن زبير نامه نويسم واز وى التماس كنم كه لشگرى گران به مدد ما روان كند . » چون قاصد عبداللَّه زيد ، پيام بگذارد ، سليمان بن صرد با ياران خويش گفت : « در اين باب چه مصلحت مىبينيد ؟ » ايشان گفتند : « ما بر مقتضى رأى تو عمل مىكنيم . » سليمان گفت : « عبداللَّه‌بن‌زيد مىخواهد كه سلسله جمعيّت ما را از هم‌گسيخته كند وبعد از افتراق ، اجتماع به آسانى دست نخواهد داد . وظيفة آن كه توكّل بر فضل آفريدگار كرده ، به جانب شام توجه نماييم ، جهاد اعداى ملت را وجههء همت سازيم . » مجاهدان دين از روى ثبات ويقين سخن سليمان را به سمع رضا اصغا