مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية
554
موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )
--> ملاقاة زفر را خواست . هذيل بن زفر در آنجا بود ، نزد پدر خويش رفت ، پيغام مسيب را داد وگفت : « أو را يك مرد آراسته ديدم واجازهء ملاقاة تو را خواسته است . » زفر به فرزند خود گفت : « اى پسرك من ! تو نمىدانى أو كيست ؟ أو يگانه سوار وپهلوان قبايل مضر سرخ است ( حمرا صفت مضر ) ، اگر ده تن از بزرگان واشراف تمام قبايل مضر شمرده شوند ، أو يكى از آنها مىباشد . أو خداپرست ، پرهيزگار ومؤمن است . به أو اجازهء ملاقاة بده . » جون بر أو وارد شد ، أو را در طرف راست خود نشاند واز أو پرسيد . مسيب هم حال خود وتصميم ياران را شرح داد . زفر گفت : « ما دروازههاى شهر را بستيم تا بدانيم آيا شما ما را قصد كردهايد يا ديگران را ، ما از جنگ ودفاع هم عاجز نمىباشيم ، ولى نمىخواهيم با شما نبرد كنيم وما بر رفتار نيكو ، صلاح وپرهيزگارى شما آگاه مىباشيم . » پس از آن به فرزند خود دستور داد كه براي آنها بازارى بگشايد . به مسيب هم هزار درهم ويك أسب بخشيد . أو مال را پس داد ولى أسب را قبول كرد وگفت : « شايد من به اين أسب نيازمند شوم ؛ زيرا ممكن است كه أسب من لنگ شود . » زفر نان بسيار ، علوفه وآرد براي آنها فرستاد ، به حدى كه مردم از بازار بىنياز شدند ، مگر اين كه هر يكى از آنها جامه يا تازيانه مىخريدند . روز بعد هم رفتند ، زفر شخصاً آنها را بدرقه كرد وبه سليمان گفت : « از محل رقه پنج أمير رفتند : حصين ابننمير ، شرحبيل بن ذي الكلاع ، أدهم بن محرز ، جبله بن عبداللَّه خثعمى وعبيداللَّه بن زياد با عدّه لشگرهاى بسيار كه مانند درخت وخاشاك بود ، اگر شما مايل باشيد ، داخل شهر ما بشويد وما با شما متحد وهمراه خواهيم بود . اگر دشمن ما را قصد كند ، ما همه جنگ خواهيم كرد . » سليمان گفت : « همشهرىهاى ما همين درخواست را از ما كردند وما قبول نكرديم . » زفر گفت : « پس شما زودتر برويد ومحل عين الورده را بگيريد تا آنها نرفته وآن را نگرفته باشند ؛ زيرا سرچشمه آنجاست ، شما بايد شهر را پشت خود قرار دهيد ونبرد را آغاز كنيد . آنگاه رسته ، آب ومواد ذخيرهء ضرورية در دست شما خواهد بود وشما از ما هم آسوده ودر أمان خواهيد بود . زودتر راه را طي كنيد . به خدا سوگند من جماعتى از شما بهتر ، گرامىتر وپاكتر نديدهام . من اميدوارم كه شما سبقت جوييد واگر هم با آنها جنگ كنيد ، هرگز در ميدان فراخ وآزاد جنگ مكنيد ؛ زيرا عدهء آنها از شما فزونتر است ومن اطمينان ندارم از اين كه بتوانيد از احاطه ومحاصرهء آنها نجات يابيد . هرگز در قبال آنها صف مكشيد وپايدارى مكنيد كه آنها شما را بر زمين خواهند افكند وخواهند كشت ، من ميان شما پياده نمىبينم . آنها پياده بسيار دارند ، سواران هم آنها را حمايت مىكنند وهر دسته ، دسته ديگر را حمايت ومصون مىدارد .