مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية

42

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )

--> وقد عرفنا ذلك قديماً وحديثاً شاهداً وغائباً ، غير أنِّي قد أحببتُ زيارتك ؛ والأخذ بالحظِّ من رؤيتك ، فإذا نظرتَ في كتابي هذا فاقبِل إليَّ آمناً مطمئنّاً ، أرشدكَ اللَّه أمرك ، وغفرَ لكَ ذنبك ، والسلام عليك ورحمة اللَّه وبركاته » . مىگويد : « از حضرت احديت عملي صالح وكردارى ستوده از بهر خويش وتو مسألت مىكنم كه موجب خشنودى أو گردد ، همانا امروز در جماعت بنىهاشم هيچ‌يك را در حلم وعلم وحضور مسايل واحكام شرعيه ودورى وبُعد از هر گونه سفاهت ودناست 1 وتهوّر وطيش 2 ، با تو به يك ميزان نديدم واز تو أرجح نيافتم ، چه اين صفات پسنديده كه در تو ودورى از اخلاق رذيلة كه خاص تو مىباشد به جمله جبلى وطبيعي تو مىباشد وديگران بر خود بسته‌اند ؛ با تو همانند نتوانند بود ، ما اين مخايل 3 حسنه وشيم ستوده از قديم وجديد ودر شهود وغياب در تو شناخته‌ايم ، اينك سخت به زيارة تو وكامكارى از ديارت مشتاقيم ، چون اين مكتوب را از نظر بسپردى آمناً مطمئنّاً به جانب ما راه‌سپار ، سلام ورحمت وبركات خداى بر تو باد . » چون اين نامه به محمد بن حنفيه رسيد روى به فرزندان خود عبداللَّه وجعفر كرده ، در مسير به جانب يزيد مشورت كرد ، پسرش عبداللَّه گفت : « اى پدر ! از خداى بپرهيز كه جان خويشتن را در معرض هلاك درآورى ، چه من بيمناكم كه تو را آن رسد كه برادرت حسين عليه السلام را ، ويزيد را هيچ باكى نخواهد بود . » محمد بن حنفيه گفت : « اى پسرك من ! لاكن من از وى در خوف وبيم نيستم . » جعفر گفت : « اى پدر همانا يزيد بسى ملاطفت با تو نموده ، گمان ندارم كه با هيچ يك از مردم قريش بنويسد : « أرشدك اللَّه أمرك وغفر لك ذنبك » . ومن اميد مىبرم كه خداى قادر شر أو را از تو بر تابد . » محمد بن حنفيه گفت : « اى پسرك من ! توكّل خداوندى جويم كه آسمان به اين عظمت را نگاه داشته است كه بىحايل وستون بر زمين فرودآيد وكفى باللَّه وكيلا . » آن گاه تجهيز سفر بديد واز مدينه بيرون شد وكوه ودشت نوشت تا در شام به مجلس يزيد درآمد . يزيد به رعايت اعزاز واعظام آن جناب بكوشيد ؛ ونزديك به خود بر تخت خود بنشانيد ، با روى گشاده وخوى آزاده از رنج راه وزحمت سفر ومجارى حالات آن حضرت بپرسيد ؛ ودر شهادت حضرت سيد الشهدا تسليت گفت ، وگفت : « خداى تعالى ما وتو را در مصيبت ابىعبداللَّه الحسين بن علي مأجور دارد ؛ سوگند با خداى اگر در اين قضية بر تو نقصى رسيد مرا نيز منقصت افتاد واگر تو را به درد افكند مرا نيز دردناك ساخت ، اگر من خود با وى محاربت مىورزيدم أو را مقتول نمىكردم ، بلكه اين قضية وبليّت را از آن حضرت روى بر مىتافتم ، اگر چند انگشتان وديدگان خود را در اين امر تباه مىساختم وتمامت اين ملك خويش را برخى آن حضرت مىداشتم وأو را از اين حادثه نجات مىدادم ، اگر چه آن حضرت با من ستم راند وقطع رحم من نمود ودر حق من با من منازعت ورزيد ، لكن عبيداللَّه بن زياد از رأى وانديشهء من در بارهء آن حضرت عالم نگشت ؛ در مقاتلت عجلت گرفت وأو را شهيد ساخت ، اكنون استدراك ما فات ممكن نيست وآن‌چه از دست رفته به دست نيايد ؛ از اين جمله گذشته ما را نيفتاده بود كه در حفظ حقوق