مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية
485
موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )
--> سليمان بن صرد به آنها مىگفتند : « خدايتان رحمت كند ! بر برادران خويش ملحق شويد . » وچنين بود تا در حدود سى كس از ياران وى بماندند وسليمان ويارانش قبر را در ميان گرفتند . سليمان گفت : « حمد خدايى را كه اگر خواسته بود ، ما را نيز حرمت شهادت با حسين داده بود . خدايا اكنون كه ما را از شهادت با وى محروم داشتى ، از شهادت پس از أو محروم مدار . » عبداللَّه بن وال گفت : « چنين دانم كه به روز رستاخيز ، حسين ، پدرش وبرادرش به نزد خدا از همه امّت محمّد بهتر است . از بليهء اينامّت عجب مداريد كه دو تن از آنها را كشتند ونزديكبود آنيكىرا نيز بكشند . » گويد : مسيب بن نجبه گفت : « من از قاتلانشان وهر كه هم عقيدهء قاتلان باشد ، بيزارم ، با آنها دشمنى مىكنم ومىجنگم . » گويد : همه سران نيكو سخن كردند . مثنى بن مجزيه يكى از سران وبزرگان قوم بود واز اينكه نشنيدم أو نيز مانند ديگران سخن كند ، آزرده شدم . گويد : به خدا چيزى نگذشت كه أو نيز سخنانى گفت كه كمتر از سخن ديگران نبود . گفت : « خدا اين كسان را كه ياد كرديد ، به سبب انتساب پيمبرشان از ديگر كسان برترى داد . كساني آنها را كشتهاند كه ما از آنها بيزاريم ، با آنها دشمن [ هستيم ] واز ديار وكس ومال خويش ، به منظور نابود كردن قاتلانشان جدا شدهايم . به خدا اگر جنگ با آنها به غروبگاه خورشيد باشد يا انتهاى زمين ، سزاوار است بجوييم تا بدان برسيم كه اين غنيمت است وشهادتي كه ثواب بهشت دارد . » گويد : بدو گفتم : « راست گفتى ، صواب آوردى وتوفيق يا فتى . » گويد : آنگاه سليمان بن صرد از محل قبر حسين حركت كرد ، ما نيز با وى حركت كرديم وراه حصاصه گرفتيم . پس از آن از انبار ، سپس از صدود وآنگاه از قياره گذشتيم . حارث بن حصيره گويد : سليمان ، كريب بن يزيد حميرى را بر مقدمهء خويش گماشت . سرى بن كعب گويد : با يكى از مردان طايفه به مشايعت برون شديم ، چون به قبر حسين رسيديم ، ياران سليمان بن صرداز قبر جدا شدند وبه راه افتادند . عبداللَّه بن عوف بن احمر از آنها جلو افتاد ، بر اسبى دم كوتاه ، تيره رنگ ، نكو شكل وپرشور بود ورجزى مىخواند به اين مضمون : « برون شدند وما را به شتاب مىبردند كه مىخواستيم با قاتلان مقابله كنيم قاتلان ستمگر خيانتگر گمراه . از كسان وأموال ومستورگان سپيدروى وخلوتگاه چشم پوشيديم