مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية

482

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )

--> ظفر داد ، اميدواريم كساني كه پس از أو هستند ، نيروى كمتر داشته باشند واميد هست كه اين كسان از مردم شهرتان كه پشت سر مىگذاريد ، تسليمتان شوند . بنگريد وهر كه را در خون حسين شركت داشته ، بكشيد وبه زحمت نباشيد ؛ اگر به شهادت رسيديد ، با منحرفان جنگ كرده‌ايد وآنچه به نزد خدا هست ، براي نيكان وراستى پيشگان بهتر است 1 . به خدا ، اگر فردا با مردم شهرتان بجنگيد ، چنان شود كه هر كس ، كسى را ببيند كه برادر ، پدر ، دوستش ويا مردى را كه كشتن أو را نمىخواسته ، كشته [ است ] . از خدا خير خواهيد وحركت كنيد . » ومردم آمادهء حركت شدند . گويد : عبداللَّه‌بن‌يزيد وابراهيم‌بن‌محمد از رفتن ابن‌صرد ويارانش خبر يافتند ، در كار خويش نگريستند ، چنان ديدند كه بروند وبه آن‌ها بگويند كه به جاى نمانيد وهم‌دست ما شويد واگر جز رفتن نخواستند ، از آن‌ها بخواهند كه منتظر بمانند تا سپاهى فرآهم آرند وبا جماعت وقوّت به جنگ دشمن روند . گويد : پس عبداللَّه بن يزيد وإبراهيم بن محمد ، سويد بن عبدالرّحمان را پيش سليمان بن صرد فرستادند كه گفت : « عبداللَّه وإبراهيم مىگويند : ما مىخواهيم براي كارى كه اميد هست خدا براي ما وتو صلاحى در آن نهاده باشد ، پيش تو آييم . » سليمان گفت : « بگو بيايند . » آن‌گاه به رفاعة بن شداد بجلى گفت : « برخيز وكسان را بياراى كه اين دو مرد چنان وچنان پيغام داده‌اند . » آن‌گاه سران أصحاب خويش را خواست كه أطراف وى بنشستند وچيزى نگذشت كه عبداللَّه بن يزيد با بزرگان كوفه ، نگهبانان وبسيارى از جنگاوران بيامد . إبراهيم بن محمد نيز با جمعى از ياران خويش بيامد . عبداللَّه بن يزيد به هر مرد مشخصى كه معلوم بود در خون حسين شركت داشته ، گفت : « همراه من ميا » كه بيم داشت أو را ببينند وبر أو بتازند . وچنان بود كه عمر بن سعد در اين أيام كه سليمان در نخيله اردو زده بود ، شب را با عبداللَّه بن يزيد در قصر امارت به‌سر مىبرد تا مبادا قوم سوى خانه‌اش آيند ، خانه رابر سرش ويران كنند ، أو بىخبر باشد وكشته شود . عبداللَّه بن يزيد به عمرو بن حريث گفته بود : « اگر من تأخير كردم ، امامت نماز ظهر را عهده كن . » گويد : وچون عبداللَّه بن يزيد وإبراهيم بن محمد ، پيش سليمان بن صرد رسيدند وبه نزد وى وارد شدند ، عبداللَّه بن يزيد ، حمد خدا گفت ، ثناى وى كرد وآن گاه گفت : « مسلمان برادر مسلمان است كه با وى خيانت ودغلى نكند . شما برادران ما وأهل ولايتمان هستيد كه شما را از مردم هر شهر ديگرى كه خدا خلق كرده [ است ] ، بيش‌تر دوست داريم . ما را به مصيبت خودتان دچار مكنيد ، در رأى خويش مصر مباشيد وبا جدايى از جماعت ما شمارمان را مكاهيد . با ما بمانيد تا آماده شويم وچون دانستيم كه دشمنتان نزديك شهرمان رسيده ، با همه جمع خويش سويشان رويم وبا آن‌ها بجنگيم . »