مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية
480
موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )
--> بميرم يا خدا دربارهء من هرچه خواهد مقرر كند . » زنش گفت : « پسران خردسال خود را به چه كسى وامىگذارى ؟ » گفت : « بهخداىيگانهء بىشريك ، خدايا كس وفرزند خويش را به تو مىسپارم ، خدايا آنها را حفظكن ! » گويد : پسرش عزره نام داشت وبماند تا بعدها با مصعب بن زبير كشته شد . گويد : عبداللَّه برفت تا به بانگزنان پيوست . زنش نشسته بود وبر أو مىگريست . زنان ديگر بر أو فرآهم آمدند وعبداللَّه با قوم برفت . گويد : آن شب سواران در كوفه بگشتند تا پس از تاريكى شب به مسجد رسيدند كه بسيار كس آنجا به نماز بودند وبانگ « يا لثارات الحسين » زدند . أبو عزة قابضى نيز با آنها بود . كرب بن نمران در مسجد نماز مىكرد وگفت : « يا لثارات الحسين ، جمع قوم كجايند ؟ » گفتند : « در نخيله . » گويد : پس أو سلاح برگرفت وأسب خويش را خواست كه برنشيند ، دخترش رواغ كه زن ثبيت بن مرثد قابضى بود ، بيامد وگفت : « پدر جان چرا مىبينمت كه شمشير آويختهاى وسلاح پوشيدهاى ؟ » گفت : « دختركم ، پدرت از گناه خويش سوى پروردگارش مىگريزد . » دختر فغان وگريه آغاز كرد ، خويشان وعمو زادگان كرب بيامدند كه با آنها وداع كرد وآنگاه برون شد وبه قوم پيوست . گويد : سليمان بن صرد شب را به صبح نبرده بود كه معادل آن گروه كه به هنگام ورود وى در اردوگاه بودند ، سوى وى آمدند . گويد : هنگام صبح دفتر خويش را خواست تا شمار كساني را كه با وى بيعت كرده بودند ، در آن ببيند كه شانزده هزار كس بودند . گفت : « سبحان اللَّه ، از شانزده هزار كس بيشتر از چهار هزار كس پيش ما نيامدهاند . » حميد بن مسلم گويد : به سليمان بن صرد گفتم : « به خدا مختار كسان را از تو باز مىدارد ، من جزو سه نفرى بودم كه زودتر از همه پيش وى رسيدند . شنيدم كساني از ياران وى مىگفتند : دو هزار كس فرآهم آورديم . » گفت : « گيرم آن هم شد ، چرا ده هزار كس از ما باز ماندهاند ؟ مگر اينان ايمان ندارند ؟ مگر از خدا نمىترسند ؟ مگر خدا را وآن پيمان وقرارها كه دربارهء يارى وجهاد با ما كردهاند ، از ياد بردهاند ؟ » گويد : سه روز در نخيله بماند ، ياران معتمد خويش را سوى بازماندگان مىفرستاد وخدا وتعهدشان را به يادشان مىآورد كه در حدود يكهزار كس پيش وى آمدند . گويد : آنگاه مسيب بن نجبه پيش سليمان بن صرد رفت وگفت : « خدايت رحمت كند ! آن كه نا به دلخواه آيد ، سودت ندهد وجز كساني كه به خويشتن آمدهاند ، همراه تو جنگ نخواهند كرد . منتظر كس مباش و