مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية

453

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )

--> وچنان بود كه مروان بن الحكم به عبيداللَّه بن زياد فرمان داده بود كه به دفع ياغيان مردم جزيره شود ، چون از آن مهم فراغت يابد روى به عراق نهد . چون عبداللَّه‌بن يزيد از آن كلمات بپرداخت ، ابراهيم‌بن محمّد بن طلحه كه والى خراج كوفه بود برآشفت ولب به سخن برگشود وگفت : « اى مردمان به سخنان اين فريبنده زيانكار دچار خشم وتيغ نشويد ودر آهنگ خود درنگ بجوييد ، سوگند باخداى هر كس بر ما خروج كند به خونش دركشيم واگر تبيّن كنيم كه گروهى بر ما آهنگ خروج دارند ، پدر را به‌گناه پسر ، پسر را به عصيان پدر ، خويشاوند را به گزند خويشاوند وآشنا را به جنايت آشنا فرومىگيريم ، ودر زير پىهلاك ودمار مىسپاريم چندان‌كه به جاده حق ره‌سپار وبه أطاعت هموار گردند . » اين‌وقت مسيب بن نجبه بدو برجست وسخن در دهنش بشكست وگفت : « يا ابن الساكنين ! تو ما را به خشم خود وتيغ خود تهديد مىنمايى ؟ سوگند با خداى تو از اين‌كار وكردار وگفتار خوارتر باشى وما تو را درآنچه گويى وهمىخواهى آهنگ ما را برتابى نكوهش نكنيم ، چه پدر تو وجدّ تو را بكشتيم وتو را بر اين كين وبغض كه با ما مىباشد ملامت نباشد . » آن‌گاه با عبداللَّه روى كرد وگفت : « ايّها الأمير ! تو آنچه گفتى وما را به مقاتلت اين‌جماعت نصيحت كردى قول درست وراه صواب همان است . » إبراهيم گفت : « سوگند با خداى قتال مىدهيد ، لكن اين أمير از وهن وذلّت آسوده نخواهد بود . » مقصودش عبداللَّه بود . اين‌وقت عبداللَّه بن وال آغاز مقال نموده گفت : « تو را در ميان ما وأمير ، اين اعتراض ومناقشت از چيست ؟ چه تو را بر ما امارت وحكومت نيست ، بلكه تو أمير اين جزيه‌اى - يعنى امارت خراج با تو است - به كار خويش پرداز ، واگر امر اين امّت را هم‌اكنون به فساد درافكنى از تو بعيد نيست ، چه از اين پيش پدرت وجدّت چنين كردند واكنون به عقاب وعذاب گرفتارند . » اين‌وقت صدا بلند گشت واز هر دو سوى زبان به دشنام همديگر گشودند ، وأمير از منبر فرود شد ، إبراهيم أو را تهديد نمود كه شكايت تو را به ابن‌زبير مكتوب مىنمايم ، عبداللَّه به منزل أو درآمد ومعذرت بجست وغبار آن‌كدورت از ميانه برخاست ، عبداللَّه نيز به منزل خود برفت . از آن پس يك‌روز سليمان ويك‌روز مختار به ديدار أو ره‌سپار مىشدند وعقد مودّت واتحاد را استوار مىداشتند ، نيز أصحاب سليمان خروج نمودند وبه خريدارى اسلحه كارزار وتجهيز بپرداختند . 1 . محتد - بر وزن مجلس - بمعنى مكان أقامت وتوقف است . سپهر ، ناسخ التواريخ حضرت سجاد عليه السلام ، 3 / 134 - 139 وروز جمعه به نهر الحيرة رسيد . در آب غسل كرد ، جامهء خويش بپوشيد سوار شد ودر اثناى راه مردى را از مردم كوفه كه مسلمه بن كريب نام داشت ، بديد واز حال اهل‌كوفه بپرسيد . گفت : « چون گوسفند بىشبان هستند . » مختار تبسّم نمود وگفت : « من راعى ايشانم وحسن رعايت به جاى بياورم . » پس ، شمشير حمايل كرد وچاشتگاه روز به شهر كوفه درآمد . به مسجد سكون وجبانة كنده بگذشت ، به‌هر مجلس ومجمعى در آمدى ، سلام فرستادى وگفتى بشارت باد شما را به نصرت ، گشايش وآسايش !