مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية

435

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )

--> آخر رمضان وارد شد . إبراهيم بن طلحه هم براي استيفاى كوفه با أو همراه بود . مختار هم به دعوت مردم براي خون‌خواهى حسين شروع‌كرد . أو مىگفت : « من از طرف مهدى كه محمدبن‌حنفيه ( فرزند ) باشد ، آمده‌ام ، من وزير ، امين ونمايندهء أو هستم . » گروهى از شيعيان از متابعت سليمان برگشته وگفتند : سليمان كه به فنون جنگ آشنا نيست ، مىخواهد بشورد وخودكشى كند ( وما را به كشتن بدهد ) . عبداللَّه بن يزيد هم شنيد كه توطئه ضد أو شده وجمعى قيام وخروج خواهند كرد . به أو گفته شد كه أو را ( مختار ) حبس كن ، مبادا عاقبت كار سخت ودشوار شود . عبداللَّه گفت : « اگر آن‌ها با ما جنگ كنند ، ما جنگ خواهيم كرد واگر با ما كارى نداشته باشند ، ما هم با آن‌ها كارى نخواهيم داشت . آن‌ها به خون‌خواهى حسين بن علي قيام كرده‌اند . خداوند آن‌ها را مشمول رحمت خود نمايد ! آن‌ها در أمان هستند ، بايد ظاهر شوند وعلناً براي انتقام ، قيام وكشندگان حسين را قصد كنند كه قاتل حسين سوى آن‌ها مىآيد ( مقصود ابن‌زياد است ) . من هم با آن‌ها مساعدت ويارى خواهم كرد . اين ابن زياد است كه قاتل حسين وبرگزيدگان آن‌ها ومانند آن‌ها از پرهيزكاران كه اكنون قصد آمدن ولشگر كشيدن را دارد وديشب أو را بر سر پل منبج ( محل ) ديده بودند . پس استعداد ولشگر براي دفع أو ، بهتر از اين است كه شما خود را ميان قاتلان أو داخل كنيد ، نيروى خود را صرف جنگ داخلي نماييد ويكديگر را بكشيد كه اگر دشمن برسد ، شما را خسته وناتوان ببيند وآرزوى دشمن هم همين است كه شما ضعيف شويد . أو ( عبيداللَّه ) وپدرش بدترين خلق خدا در دشمنى وستيز شماست . آن‌ها مدت هفت سال بر شما حكومت كردند كه مردم شريف ، عفيف ، پرهيزكار ودين‌دار را مىكشتند . أو نا كسى مىباشد كه كسى را كشته است كه امروز به خون‌خواهى أو قيام مىكنيد . شما أو را ( با مرگ ) استقبال كنيد . هرچه قوه واستعداد داريد ، به دفع يا قتل أو به كار ببريد . هرگز اين كار را به زيان خود شروع مكنيد . من به شما پند مىدهم ونصيحت مىكنم . » در آن زمان مروان ابن زياد را به جزيره فرستاده بود كه چون كار آن‌جا را سامان دهد ، روانهء عراق شود . عبداللَّه بن يزيد هم چون سخن خود را ( دربارهء شيعيان ) پايان داد ، إبراهيم بن محمد بن طلحه ( مستوفى كوفه ) گفت : « ايّها الناس ! فريب اين سخن وقول اين رياكار را ( أمير كه عبداللَّه بن يزيد باشد ) مخوريد . به خدا قسم هر كه ضد ما قيام كند ( مقصود شيعيان ) ، أو را با شمشير خواهيم كشت واگر بدانيم قومي در صدد خروج وقيام باشند ، ما پدر را به جرم پسر خواهيم گرفت ، فرزند را به گناه پدر مؤاخذه خواهيم كرد وافراد را به جرم افراد تابع خود ، گرفتار خواهيم نمود . همچنين دوست به گناه دوست إلى آخر تا آن‌كه همه مطيع وخوار شوند . » مسيب بن نجبه برخاست وسخن أو را قطع كرد وگفت : « اى زادهء عهد شكنان ! تو ما را با شمشير تهديد مىكنى ، به‌خدا تو پست‌تر وخوارتر از اين هستى كه بتوانى ما را بترسانى . ما تو را در عداوت ، كينه وبغض نسبت به ما ملامت نمىكنيم ؛ زيرا ما پدر وجد تو را كشتيم . اما تو اى أمير كه سخنى راست ، نيك وپسنديده گفتى . »