مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية

31

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )

--> پسر زبير آگهى ده . همانا پسر زبير تو را دعوت كرد تا سر به طاعت أو درآوردى ، با أو بيعت كنى ، در امر باطل ظهير 2 ونصير أو باشى ، در اين عصيان وطغيان با أو شريك وسهيم گردى ، وتو حفظ بيعت وطاعت ما را دامن در چيدى 3 ؛ چه حق ما را دانسته بودى . خداوند تو را جزاى خير دهاد ! جزاى آنان كه حق أرحام بدانستند ودر وفاى عهود بپائيدند . من فراموش نمىكنم تو را وفراموشكار نيستم نيكويى در حق ، انفاذ صلات 4 وجوايزت را ، چنان كه شايسته وسزاوار تو باشد . اكنون نگران باش آنان را كه از أمصار وبلاد بر تو در آمده‌اند ، ايشان را بيم ده از زخارف وأباطيل 5 پسر زبير ودور دار از جادوى زبان أو ؛ چه مردمان تو را مطاوعت 6 وحكم تو را متابعت كنند . چون اين نامه به ابن عباس رسيد ، در جواب أو بدين‌گونه مكتوب كرد : بَلَغني كتابُكَ ، تَذْكُرُ أنِّي تَرَكْتُ بَيْعةَ ابن الزُّبيرِ وفاءً مِنِّي لَكَ . ولَعَمْري ما أردْتُ حَمْدَكَ ولا وُدّكَ . تراني كنتُ ناسِياً قتلَكَ حُسيناً وفِتْيانَ بني المُطّلِب ، مُضرّجينَ بالدِّماءِ ، مَسْلُوبينَ بالعَراءِ ، تَسْفي عَلَيهِم الرِّياحُ وتَنْتابُهُم الضِّباعُ ، حَتّى أتاحَ اللَّهُ لهُم قوماً وارَوْهُم ، فما أنْسى ما أنْسى طَرْدَك حُسيناً مِنْ حرَمِ اللَّهِ وحرَمِ رسُولهِ وكتابَكَ إلى ابن مَرْجانَةَ تأمُرُهُ بقَتْلهِ ، وإنِّي لأرْجُو مِنَ اللَّهِ أن يَأخُذَكَ عاجِلًا حيثُ قَتَلْتَ عِتْرَةَ نَبِيِّهِ مُحمّدٍ صلى الله عليه وآله وَرَضِيتَ بذلِك . [ . . . ] فَوَ اللَّهِ لَئِنْ لم نَظْفَر بِكَ اليومَ لَنَظْفَرَنَّ غَداً ، بينَ يَدَي الحاكِم العَدْلِ الّذي لا يَجُورُ في حُكْمِهِ ، وسوفَ يأخُذُكَ سريعاً أليماً ويُخْرِجُكَ من الدُّنيا مَذْموماً مَدْحوراً أثيماً ، فَعِشْ - لا أباً لَكَ - ما اسْتَطَعْتَ ، فقدِ ازدادَ عندَ اللَّه ما اقْتَرَفْتَ ، والسّلامُ على مَنِ اتّبعَ الهُدى . در جمله مىفرمايد : مكتوب تو را به من آوردند . در طي كتاب خويش ، تذكره كردى كه من در طلب رضاى تو ووفاى به عهد تو سر از بيعت عبداللَّه زبير برتافتم وترك متابعت أو گفتم . قسم به جان من ، محمدت 7 تو را نجسته‌ام ودل در محبّت تو نبسته‌ام . چنان دانى كه من فراموش كرده‌ام واز خاطر بسترده‌ام كه حسين عليه السلام را شهيد كردى وجوانان بنى عبد المطلب را از پاى درآوردى ؟ همگان را در خون آغشته ، مسلوب گشته ودر بيابان افكندى تا وحوش بر ايشان عبور دهند ورياح 8 برايشان مرور كنند تا خداوند قومي 9 را ساخته داشت وبه دفن ايشان بگماشت . همانا از خاطر من سترده 10 نگردد كه حسين را از حرم خدا وحرم رسول خدا طرد كردى 11 وقتل أو را با پسر مرجانه در قلم آوردى . از كرم خداى متوقع چنانم كه در كيفر كردار تو تعجيل فرمايد وخون فرزندان پيغمبر خود را از تو باز جويد . واين‌كه گفتى در اداى عطاى من نسيان نپذيرى وجوايز وصلات از من بازنگيرى ، البتة عطيت خويش را از من باز گير كه من محبّت خود را از تو باز گرفتم . قسم به جان من كه حقوق ما را از ما دريغ داشتى وجز به اداى اندك خاطر نگماشتى . با اين‌همه از من مسألت مىكنى كه مردم را به متابعت عبداللَّه زبير نگذارم وبه طاعت تو بگمارم ؟ ! حال آن‌كه پسر عمّ مرا به قتل آوردى ، عيال أو را أسير كردى وفرزندان پيغمبر را كه در طريق هدايت مشاعل جهان افروز ودر ظلمت غوايت ستارگان روز بودند ، لشگرهاى تو به امر تو همگان را در مصرعى واحد ، صرعى وقتلى 12 افكندند . مگر دست فرسود نسيان داشتى 13 ، گاهى