مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية
28
موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )
ذكر الواقدي وهشام وابن إسحاق وغيرهم ، قالوا : [ . . . ] فبلغ ذلك يزيد بن معاوية ، فكتب إلى ابن عبّاس : سلامٌ عليك ، أمّا بعد ، فقد بلغني إنّ المُلحد في حرم اللَّه دعاكَ لتبايعه ، فأبيتَ عليه ، وفاءً منكَ لنا ، فانظر مَن بحضرتكَ من أهل البيت ومَن يرد عليكَ من البلاد ، فأعلِمهم حسن رأيك فينا وفي ابن الزبير . وإنّ ابن الزّبير إنّما دعاك لطاعته ، والدخول في بيعته لتكون له على الباطل ظهيراً ، وفي المآثم شريكاً ، وقد اعتصمتَ في بيعتنا طاعةً منك لنا ، ولما تعرف من حقِّنا ، فجزاكَ اللَّه من ذي رحمٍ خير ما جازى به الواصلين أرحامهم ، الموفين بعهودهم ، فما أنسَ من الأشياء ما أنا بناسٍ برِّكَ وتعجيل صلتكَ بالّذي أنتَ أهله ، فانظر مَن يطلع عليك من الآفاق ، فحذِّرهم زخارف ابن الزّبير وجنِّبهم لقلقة لسانه ، فإنّهم منكَ أسمَع ولكَ أطوَع ، والسّلام . فكتبَ إليه ابن عبّاس : بلغني كتابك تذكر أنِّي تركتُ بيعة ابن الزّبير وفاءً منِّي لكَ ،
--> نمود . اى انسان ! اين احسان را از من برگردان يا بازبدار . تو از من خواستى كه من مردم را به مهر ومحبّت تو آشنا كنم ، يا آنها را از متابعت فرزند زبير باز دارم ، أو را در نظر مردم بد معرفى وآنها را از يارى أو منصرف كنم . هرگز ، توهم خوش وگرامى مباش . بدا به حال تو ! چگونه من چنين كنم وحال اينكه تو حسين وجوانان عبد المطلب را كشتى كه آنها چراغ هدايت وستارههاى رهنمايى بودند . سواران تو به فرمان تو آنها را در دشت به خاك وخون كشيدند ، برهنه كردند ، با تشنگى كشتند وبىكفن وبدون دفن گذاشتند . باد بر آنها مىوزيد وخاك وخاشاك بر تن آنها مىنشاندند . تا آنكه خداوند مردانى را برانگيخت كه در خون آنان شركت نكردهبودند ، آنها را تكفين كرده وبه خاك سپردند . اگر تو به سبب من وآنها گرامى شوى ، جاى خود را بگيرى ، آرام باشى ومن همه چيز را فراموش كنم ، هرگز اين را فراموش نخواهم كرد ؛ كه تو حسين را دنبال كردى ، از حرم پيغمبر بيرون راندى تا به حرم خداوند طرد نمودى ، از آنجا همه را بيرون كردى تا ناگزير راه عراق را پيش گرفت ، تو همه جا سواران خود را به دنبال أو فرستادى وأو از خيل تو بيمناك ونگران بود واين كار فقط از روى عداوت تو نسبت به خدا وپيغمبر وخاندان أو بود . خاندانىكه خداوند پليدى را از آنها دور كرد وآنها را پاك نمود . واز تو مسالمت ومتاركه را درخواست كرد وخواست برگردد ، [ ولى ] شما كمي عدّه وياران أو را مغتنم شمرده ، به قتل أو مبادرت كرديد وريشهء آن خاندان را از بيخ كنديد . شما متحد شده وبر آن خانواده هجوم برديد ، انگار شما يك خانواده از ترك وكفار كشتهايد . هيچ چيز از اين شگفتانگيزتر نيست كه تو دوستى مرا درخواست مىكنى وحال اينكه فرزندان پدرم را كشتى . هنوز خون من از شمشير تو مىچكد ويگانه هدف انتقام من ، تو هستى . تو تعجّب مكن كه امروز بر ما غالب شده وتحكّم مىكنى ، ما در آينده بر تو غالب خواهيم شد ، والسلام . » خليلي ، ترجمهء كامل ، 5 / 265 - 267