مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية
310
موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )
--> وجامه پوشيد وعمامه بست وبر چهره خود روىبند انداخت . حارث به أو گفت : « روبند انداختن در روز مايهء خوارى وزبونى ، ودر شب موجب بدگمانى است ، چهرهات را بگشاى وپشت سر من حركت كن وآن كس كه جلو حركت مىكند مايهء حفظ وسپر بلاى كسى است كه از عقب حركت مىكند . » حركت كردند ، ابن زياد به حارث گفت : « پدر ومادرم فداى تو ، مرا از راههاى مختلف وپيچ در پيچ ببر نه از يك راه مستقيم كه در أمان نيستم وممكن است مرا تعقيب كنند . » حارث به أو گفت : « به خواست خداوند بر تو چيزى نخواهد بود ، آرام بگير . » چون اندكى رفتند ، ابن زياد به حارث گفت : « ما كجاييم ؟ » گفت : « در محله بنى مسلم . » ابن زياد گفت : « به خواست خداوند متعال سلامت مانديم . » باز پس از ساعتي ابن زياد پرسيد : « كجا هستيم ؟ » حارث گفت : « در محله بنىناجيه . » گفت : « به خواست خداوند نجات پيدا كرديم . » وبه راه خود ادامه دادند تا آنكه به قبيله ومحله أزد رسيدند ، حارث ، ابن زياد را به خانه مسعود بن عمرو كه پس از مهلب سالار وبزرگ ازْد بود برد ومهلب در آن هنگام همچنان در خراسان بود ، حارث به مسعود گفت : « اى پسر عمو ! اين عبيداللَّه بن زياد است ، ومن از سوى تو أو را أمان دادهام . » مسعود گفت : « اى پسر قيس ! قوم خود را نابود كردى وما را در معرض جنگ با همه مردم بصره قرار دادى ، ما قبلًا پدرش را هم پناهداده بوديم ، ولى نزد أو پاداش براي ما نبود . » موجب پناهدادن أزد به زياد چنين بود كه علي عليه السلام به روزگار خلافت خود هنگامى كه به جنگ صفين مىرفت زياد را كه معروف به زياد بن عبيد بود بر بصره گماشت ، معاوية هم عامر بن حَضرمى را با لشكرى به بصره فرستاد وأو بر بصره پيروز شد وزياد از أو گريخت وبه قبيله أزد پناه برد كه أو را پناه دادند واز أو حمايت كردند تا آنكه مردم دوباره بر زياد جمع شدند وأو عامر بن حضرمي را از بصره بيرون راند وزياد بر سر كار خود باقي ماند . مسعود بن عمرو ، عبيداللَّه را به اندرونى خود برد ، أو را در حجرهاى جا داد ، دو تن از زنان خدمتگزار را براي خدمت أو گماشت ، سپس قوم خود را پيش خود جمع كرد واين خبر را به اطّلاع ايشان رساند . وچون مردم شب را به روز رساندند وخبر مرگ يزيد را دريافتند ، به خانهء ابن زياد هجوم آوردند كه بكشندش . در آن خانه هيچ كس را نديدند ، به زندان رفتند ، درهاى آن را شكستند وهر كه را در زندان بود ، بيرون آوردند ومردم بصره نُه روز بدون حاكم بودند . آنگاه خود مردم بر عبداللَّه بن حارث بن نوفل ابن حارث بن عبد المطلب بن هاشم جمع شدند وأو را به سبب صلاح ، پارسايى وخويشاوندى با رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم ، به سالارى برگزيدند . أو آن كار را بر عهده گرفت وبه تدبير أمور پرداخت .