مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية
286
موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )
--> يزيد هلاك شد ، خبر مرگ أو به عبداللَّه بن زبير در مكة رسيد كه آن خبر زودتر از حصين بن نمير ولشكر أو از شاميان رسيد ، وآنها از مرگ يزيد خبر نداشتند . محاصرهء مكة از طرف شاميان سختتر شده بود . ابن زبير ( از درون مكة ) به آنها ندا داد كه شما براي چه جنگ مىكنيد وحال اينكه آن ديو زشتكار ( يزيد ) هلاك شده [ است ] ؟ آنها باور نكردند وچون خبر به حصين رسيد ، نزد ابن زبير فرستاد كه امشب براي ما وقت ملاقاة معين كن كه در ابطح ( محل ) يكديگر را ملاقاة كنيم . هر دو حاضر شدند وملاقاة وگفت وگو به عمل آمد . ناگاه أسب حصين فضولات خود را بر زمين انداخت . كبوترها بر مدفوع آن جمع شدند وشروع به چيدن كردند . حصين أسب خود را دور كرد ، ترسيد كه أسب به كبوترها آسيب برساند ( كه در حرم هستند ) . گفت : « مىترسم أسب من پرندهها را بكشد ( كه در أمان هستند ) . » ابن زبير گفت : « از آزار جانوران خوددارى مىكنيد ، ولى مسلمين را در حرم مىكشيد ؟ » حصين به أو گفت : « تو به اين كار ( خلافت ) أحق وأولى هستى ، بيا تا با تو بيعت كنيم . آنگاه سوى شام برويم ، زيرا كساني كه با من هستند أعيان أهل شام ، نخبهء سواران ودليران آن سامان هستند ، به خدا سوگند دو تن نسبت به تو اختلاف نخواهند داشت . به مردم أمان بده واز خونى كه ريخته شده چشم بپوشان كه هر خونى كه در پيرامون حرم ريخته [ شود ] هدر باشد . » گفت : « هرگز من اين خونها را هدر نمىكنم ، به خدا راضى نيستم كه به جاى هر يك ( از اتباع من ) ده تن از أهل شام را بكشم . » حصين آهسته با أو سخن مىگفت ، وأو صداى خود را بلند مىكرد ( كه همه بشنوند ) ومىگفت : « بهخدا نمىكنم . » حصين گفت : « بدا به حال كسى كه بعد از اين با تو سخن بگويد وبه رفت وآمد تو وقع بگذارد ! من گمان مىكردم كه تو داراى رأى وخرد هستى كه من آهسته در خفا با تو گفت وگو مىكردم وتو اسرار را آشكار مىكنى ( خودنمايى مىكنى ) . من تو را براي خلافتدعوت مىكنم وتو جز قتل چيز ديگرى نمىخواهى . آنگاه از أو جدا شد ، خود واتباع أو راه مدينه را گرفتند ورفتند . ابن زبير سخت پشيمان شد . بعد به أو پيغام داد كه من سوى شام نخواهم رفت ، ولى شما در همين جا با من بيعت كنيد كه من به شما أمان مىدهم وبا عدالت رفتار خواهم كرد . حصين به أو گفت : « اگر تو شخصاً نروى كار به سامان نخواهد رسيد ، زيرا در آن ديار مردمى از بنىاميه هستند كه خواهان اين كار مىباشند . » حصين سوى مدينه رهسپار شد . اهالى مدينه نسبت به أهل شام جسارت يافتند وبه آنها حمله مىكردند ، به حدى كه هر سواري كه تنها مىماند ، مركب أو را مىربودند . نا گزير به طور اجتماع حركت مىكردند وپراكنده نمىشدند . بنىاميه هم با آنها از مدينه سوى شام كوچ كردند . اگر ابن زبير با آنها مىرفت ، هرگز دو تن اختلاف نمىكردند ، ( كار خلافت براي أو انجام مىگرفت ) . أهل شام به دمشق رسيدند ، در حالي كه مردم با معاوية بن يزيد بيعت كرده بودند . أو سه ماه ماند وهلاك شد . گفته شده [ است كه ] چهل روز ماند