مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية
268
موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )
قال : فبينما الحُصين كذلك ، إذا برجل من أهل الشّام قد قدمَ عليه فسلّم ، ثمّ جلس عنده فقال : أيّها الشّيخ الضّالّ ! أنتَ حائم على بيت اللَّه الحرام ترميه بالحجارة والنّيران ، ويزيد بن معاوية قد مات ، ومضى إلى سبيله . « 1 » فقال « 2 » الحُصين : ويلك ! ما تقول ؟ فقال : أقول ما تسمع . فقال له : وما كان سبب ذلك ؟
--> راوي گفت : مانع ابن زبير از اين كه بيعت كند وسوى شام رود ، بد دلى بود ؛ زيرا در مكة از سپاه مروان محفوظ مانده بود ، اما به خدا اگر عبداللَّه با آنها به شام رفته بود ، دو كس مخالفت وى نمىكرد . گويد : بعضي قرشيان پنداشتهاند كه عبداللَّه بن زبير گفت : « من اين خونها را باطل كنم ؟ به خدا بس نمىدانم كه در مقابل هر كدامشان ده كس را بكشم . » حصين با وى آهسته سخن مىكرد وأو بلند سخن مىكرد ومىگفت : « به خدا نمىكنم . » گويد : حصين بن نمير بدو گفت : « هر كه از اين پس تو را مدبّر يا خردمند شمارد ، خدا رو سياهش كند . پنداشته بودند كه رأى درست دارى ، مگر نبينى كه من با تو آهسته سخن مىكنم وتو با من بلند سخن مىكنى ، من تو را به خلافت مىخوانم وتو وعدهء كشتن وهلاكت به من مىدهى . » آنگاه برخاست ، برفت ، كسان را بانگ زد وبا آنها سوى مدينه روان شد . ابن زبير از كار خويش پشيمان شد وكس پيش وى فرستاد كه به شام نخواهم آمد كه برون شدن از مكة را خوش ندارم . همينجا با من بيعت كنيد ، امانتان مىدهم وبا شما عدالت مىكنم . حصين گفت : « اگر خودت نيايى ، آنجا بسيار كس از اين خاندان به طلب خلافت برخيزند ومردم اجابتشان كنند ، من چه مىتوانم كرد ؟ » پس با ياران وهمراهان خويش سوى مدينه رفت . [ . . . ] گويد : مردم مدينه وحجاز بر مردم شام جسور شدند كه به ذلّت افتاده بودند . هر كس از آنها تنها مىماند ، لگام اسبش را مىگرفتند ، پايينش مىكشيدند . به همين سبب در اردوگاه خويش فرآهم بودند وپراكنده نمىشدند . بنىاميه به آنها گفته بودند كه ما را نيز همراه خويش به شام بريد . چنين كردند وسپاه برفت تا به شام رسيد . يزيد بن معاوية وصيّت كرده بود كه با پسرش معاوية بيعت كنند ، اما أو بيش از سه ماه نماند وبمرد . عوانه گويد : يزيد بن معاوية پسر خويش معاوية را به خلافت گماشت ، اما بيش از چهلروز نماند وبمرد . علي بن محمد گويد : وقتي معاوية بن يزيد به خلافت رسيد وعاملان پدر را فراهمآورد كه در دمشق با وى بيعت كردند ، پس از چهل روز در همانجا بمرد . كنيهاش أبو عبد الرحمان بود وأبو ليلى ، مادرش أم هاشم دختر أبو هاشم بن عتبهء أموي بود ووقتي بمرد سى سال وهيجده روز داشت . پاينده ، ترجمهء تاريخ طبري ، 7 / 3123 - 3126 ( 1 ) - كذا في النّسخ ( 2 ) - زيد في بر : له