مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية
220
موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )
--> « نگهدارش كه نيرومند چنين نكند كه مرد نا توان از آن سخن كند . » گويد : پيك از پيش مروان به نزد ابن زبير رفت . حضور پيك را پيش مروان وتمثل وى به شعر مذكور را به ابن زبير خبر داده بودند كه گفته بود : « نه ، به خدا من آن مرد ناتوان نخواهم بود . » وپيك را با ملايمت پس فرستاد . گويد : كار ابن زبير در مكة بالا گرفت ومردم مدينه به وى نامه نوشتند وكسان گفتند : « اكنون كه حسين عليه السلام تلف شده [ است ] ، هيچ كس نيست كه با ابن زبير رقابت كند . » عبد العزيز بن مروان گويد : وقتي يزيد بن معاوية ، ابن عضاه اشعرى ، مسعده ويارانشان را به مكة پيش عبداللَّه بن زبير فرستاد ، كه وى را با طوق بيارند كه قسم يزيد راست باشد ، طوقى از نقره با يك كلاه خز همراه آنها فرستاد . پدرم ، من وبرادرم را نيز همراه آنها فرستاد وگفت : « وقتي فرستادگان يزيد پيام وى را با وى بگفتند ، نزديك وى رويد ويكى از شما اين شعر را براي وى بخواند : « نگهدارش كه نيرومند چنين نكند . . . تا آخر » گويد : وچون فرستادگان پيام را با وى بگفتند ، نزديك وى رفتم . برادرم به من گفت : « تو بخوان » وعبداللَّه بن زبير بشنيد وگفت : « پسران مروان ، شنيدم چه گفتيد ومىدانم چه خواهيد گفت ، به پدرتان بگوييد : من كسى نيستم كه جز در مقابل حق تسليم شوم . » گويد : نمىدانم كار كدامشان شگفت آورتر بود . سعيد بن عمرو بن سعيد گويد : وقتي عمرو بن سعيد ديد كه مردم به ابن زبير متمايل شدهاند ، پنداشت كه كار وى سر مىگيرد . عبداللَّه بن عمرو بن عاص را پيش خواند كه صحابي بود ، با پدرش به مصر [ رفته ] بود ، آنجا كتب دانيال را خوانده بود وقريش أو را عالم مىدانستند . أو را پيش خواند وگفت : « مرا از كار اين مرد خبر بده . به نظر تو مقصود وى سر مىگيرد ؟ ونيز بگو كه سرانجام كار يار من چه خواهد شد ؟ » عبداللَّه گفت : « يار تو را از جمله شاهانى مىبينم كه كارشان به كمال است وهمچنان شاه باشند وبميرند . » گويد : پس عمرو بن سعيد در سختگيرى با ابن زبير ويارانش بيفزود اما مدارا وملايمت را نيز از دست نمىداد . گويد : آنگاه وليد بن عقبه وكساني از بنىاميه به يزيد بن معاوية گفتند : « اگر عمرو بن سعيد مىخواست ابنزبير را مىگرفت وپيش تو مىفرستاد . » پس يزيد وليد بن عتبه را به امارت حجاز فرستاد وعمرو بن سعيد را عزل كرد . عزل عمرو وامارت وليد در همين سال ، يعنى سال شصت ويكم ، بود . پاينده ، ترجمهء تاريخ طبري ، 7 / 3092 - 3094 مختار با وى [ ابن زبير ] بود تا محاصرهء اوّل كه حصين بن نمير سكونى به مكة آمد . در آن روز جنگ كرد