مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية
42
موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )
--> - فقال : ما فيَّ قوّة للصِّراع ولكن أعطني سكِّيناً وأعطه سكِّيناً ، فإمّا أن يقتلني فألحق بجدِّي رسول اللَّه صلى الله عليه وآله وسلم وأبي عليِّ بن أبي طالب عليه السلام فإمّا أن أقتله فالحقه بجدِّه أبي سفيان وأبيه معاوية . گفت : « مرا نيروى مصارعت 1 نيست وكشتى نتوانم گرفت . اگر خواهى كاردى مرا ده وكاردى عبداللَّه را عطا كن تا هر دو به مبارزت بيرون شويم . اگر أو مرا كشت با جدم رسول خدا وپدرم على مرتضى پيوسته خواهم شد واگر من أو را كشتم ، أو نيز با جدش أبو سفيان وپدرش معاوية خواهد پيوست . » يزيد چون اين بشنيد ، لختى شزراً 2 در أو نگريست . فقال : شنشنة أعرفها من أخزم * ما تلد الحيّة إلّاحُييّة همانا يزيد از اين كلمات متمثل به امثلهء عرب شد ؛ چه أبى أخزم كنيت جد حاتم طايى است وپسر أو كه أخزم نام داشت به شراست 3 طبع ونكوهش خوى وسوء خلق معروف بود . وأو در جوانى وداع جهان گفت واز وى چند تن فرزندان به جا ماندند . يك روز اين پسران أخزم بر جد خود أبو أخزم بتاختند وسر وروى أو را با چنگ ودندان خونآلود كردند . أبو أخزم ياد از خوى درشت پسرش أخزم نمود واين شعر را در حق پسران أخزم گفت : إنّ بَنيَّ رمّلوني بالدّم * شنشنة أعرفها من أخزم يعنى : « فرزندزادگان من مرا خونآلود كردند واين طبيعت ناهموار وخوى درشت را از پسرم أخزم به ميراث دارند . » بالجملة ، يزيد بعد از اين مثل گفت : « از مار جز مار بچه نزايد . » آنگاه با مردم خود گفت : انظروا ، هل اخضرّ إزاره ؟ يعنى : « نگران شويد كه موى از اندامش دميده 4 وبه حد رشد وبلوغ رسيده يا هنوز كودكى است . » پس نگريستند وگفتند : « هنوز مكلف نيست . » لا جرم دست از قتل أو باز داشت تا أهل بيت أو را به جانب مدينه مراجعت دادند . 1 . مصارعت : كشتى گرفتن . 2 . شزر ( بر وزن فلس ) : از روى خشم با گوشهء چشم نگريستن . 3 . شراست : زشتخويى . 4 . فقهاى شيعه علامت بلوغ پسر را يكى از سه چيز ذكر نمودهاند : 1 . كامل شدن 15 سال قمري . 2 . روييدن موى درشت بر عانه ( زير ناف ) . 3 . احتلام ، ومراد يزيد علامت دوم است . سپهر ، ناسخ التواريخ سيّد الشهدا عليه السلام ، 2 / 324 - 325 مكشوف باد كه : در بعضي از روايات به ما رسيده است كه : يك روز يزيد ملعون علي بن الحسين عليهما السلام را گفت : « هيچ توانى با پسر من خالد زورآزمايى كنى وأو را در مصارعت بيفكنى ؟ » گفت : « من كشتى نتوانم . اگر خواهى ، أو را كاردى ده ومرا نيز كاردى بخش تا به جاى مصارعت ، منازعت آغازيم . » -