مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية

21

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )

--> - گفت : « خداوند زشت كناد عبيداللَّه پسر مرجانه را . اگر در ميان شما وأو قرابت رحم وخويشاوندى بود ، هرگز با شما به اين‌گونه كار نمىكرد وشما را به اين ذلت وخوارى كوچ نمىداد . » اين بگفت وأهل بيت را رخصت مراجعت داد واين كرت ايشان را بياوردند ودر مسجدى خراب جا دادند . سپهر ، ناسخ التواريخ سيّد الشهدا عليه السلام ، 3 / 158 همانا در جملهء معاصي هيچ معصيتي از كشتن أنبيا وأوصيا وأولاد ايشان برتر نيست وچون كسى مرتكب اين امر عظيم شود وجميع ذنوب وآثام 1 براي أو صغير است ؛ لكن بعد از آن‌كه مردمى منافق وگمراه وبىباك حفظ ظاهر كردند وبه نكر شيطانى مردم را به ضلالت جاودانى خواندند وخود را حافظ شريعت وسالك طريقت شمردند وبه اين تلبيس 2 وتمويه 3 جهانيان را در امر خويش به تشكيك افكندند واگر فعلى ناستوده از ايشان نيز بر مردمان روشن گشت ، به تدابير دنيوية ايشان را بر اغماض ناچار ساختند تا اندك اندك كار به كأم وبارهء مرام رام بر مردمان عمارت تكيه آوردند واعقاب ايشان وخلفاى ايشان نيز جاى ايشان را بگرفتند وآن وقت با أولاد صاحب حقيقي مسند مخالفت ورزيدند ومردم را در كار ايشان به شبهه افكندند وايشان را خارجي خواندند واز دين بيرون شمردند وبه اين دستاويز با ايشان درآويختند وخون ايشان بريختند ، عذر خويش را به اين تمويهات توسل دادند ونامش را حفظ دين وآيين وانتظام أمور سرحدات وثغور مسلمانان گذاشتند ؛ لكن ارتكاب بعضي محرمات را مثل خمر خوردن واضح وآشكار در مجلس رسول ملك روم كه بر دعوى اسلام بودند ، مرتكب محرمات الهى گشتن وخود را أمير مسلمانان خواندن عذر وبهانه چيست وآن لعنت‌ها بر پسر مرجانه از چه حيثيت است ؟ واظهار آن‌گونه اندوه وندامت از چه ؟ فرمايش دختر أمير المؤمنين در قصه مرد شامي وخواهش أو از آن ملعون كه : « اين جاريه را به من بخش ! » در اين كار براي تو ويزيد ممكن نيست وآشفته شدن آن ملعون كه : « اگر خواهم چنان مىكنم ! » وجواب آن حضرت كه : « نمىتوانى مگر گاهى كه از دين وملت ما بيرون شوى وبه ديگر ملت اندر آيى يا به قبلهء ديگر نماز گزارى ! » وبه مسجد رفتن آن ملعون ونماز گزاشتن به امامت جماعت وبه پاى داشتن اذان وأقامت وتوحيد وشهادت وصلوات بر حضرت رسالت است چگونه است اگر اين افعال به اين وضوح از وى مشهود بود ، ديگر أو را از علامات مسلمانى چه چيز برجا مانده بود وأو چه برجا گذاشته بود كه هنوز از ملت خارج نباشد . پس ، از اين جمله معلوم مىشود كه از رعايت ظاهر أوامر ونواهى يكباره منصرف نبوده‌اند ؛ هم حفظ ظاهر را مىنموده‌اند وهم كفر باطن را از دست نمىداده‌اند . لعب شطرنج را از سيره سلاطين وآداب سلطنت مىشمردند وشرب فقاع را از موضوع شرب مسكر 4 خارج مىخوانده‌اند ، چنان‌كه در آن حديث كه از حضرت‌امام‌رضا عليه السلام در كيفيت مجلس آن ملعون مأثور است ، به‌فقاع ولعب شطرنج أشارت رفته است . پس معلوم مىشود كه شرب خمر وخمار وقمر وقمار ويوز وشكار را در هر مقامي به آشكارا مرتكب نمىشدند . هم‌خداى مىجستند وهم‌خداى مىكشتند . هم‌مسجد مىرفتند وهم‌محراب مىسوختند . هم زائر -