مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية
5
موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )
الطّبري ، التّاريخ ، 5 / 467 - مثله ابن كثير ، البداية والنّهاية ، 8 / 208 ثمّ إنّ ابن زياد قال لعمر بن سعد بعد عوده من قتل الحسين : يا عمر ! إيتني بالكتاب الّذي كتبته إليك في قتل الحسين . قال : مضيت لأمرك ، وضاع الكتاب . قال : لتجئني به . قال : ضاع . قال : لتجئني به . قال : ترك واللّه يقرأ على عجائز قريش بالمدينة اعتذارا إليهنّ « 1 » ، أما واللّه لقد نصحتك في الحسين نصيحة لو نصحتها أبي سعد بن أبي وقّاص لكنت قد أدّيت حقّه . فقال عثمان بن زياد - أخو عبيد اللّه - : صدق واللّه لوددت أنّه ليس من بني زياد رجل إلّا وفي أنفه خزامة إلى يوم القيامة وأنّ الحسين لم يقتل . فما أنكر ذلك عبيد اللّه بن زياد . « 2 »
--> - حسين چندان تو را اندرز دادم كه اگر به پدرم سعد بن أبي وقاص داده بودم ، حق وى را ادا كرده بودم . » عثمان بن زياد ، برادر عبيد اللّه گفته بود : « به خدا راست گفت . دلم مىخواست در بيني هريك از بنى زياد تا به روز رستاخيز ، حلقهء مهارى بود ؛ اما حسين كشته نشده بود . » گويد : « به خدا عبيد اللّه بر اين گفتهء وى اعتراض نكرد . » پاينده ، ترجمهء تاريخ طبري ، 7 / 3081 - 3082 ( 1 ) - [ إلى هنا حكاه عنه في الإمام الحسين وأصحابه ] . ( 2 ) - پس از آن ، ابن زياد به عمر بن سعد پس از مراجعت از ميدان قتل حسين گفت : « اى عمر ! آن نامه را كه من به تو نوشته ودستور قتل حسين را داده بودم ، به من پس بده . » گفت : « من امر تو را اجرا كردم وآن نامه گم شد . » گفت : « بايد آن را بياورى وبه من بدهى . » گفت : « مفقود شده است . » گفت : « بايد بياورى وبه من بدهى . » گفت : « به خدا آن نامه را به مدينه فرستادم كه براي پيرزنان قريش خوانده شود تا من نزد آنها ( در قتل حسين ) معذور باشم . من به خدا سوگند دربارهء حسين به تو نصيحت كردم ، كه اگر آن نصيحت را به پدرم سعد بن أبي وقاص كرده بودم ، حق أو را ادا مىكردم ( تو را به اندازهء پدرم دوست داشتم ونيكى را براي تو خواستم ) . » عثمان بن زياد ، برادر عبيد اللّه گفت : « راست مىگويد . به خدا من دوست دارم كسى از فرزندان وخاندان زياد نمانده باشد كه در بيني خود حلقهء ننگ نگذاشته باشد تا روز رستاخيز وبا تحمل آن همه ننگ ، حسين را نمىكشتند . ( قتل حسين از همه ننگها بدتر است ) . » عبيد اللّه بن زياد بر گفتهء برادر خود ايراد نگرفت وآن را انكار نكرد . كمرهاى ، ترجمه كامل ، 5 / 210 - 211